تبلیغات
زبان شناس آینده
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود. 

فاطمه (س) 




ادامه مطلب


نوع مطلب : ترجمه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 1 فروردین 1394
خاموش نوربخش

پس از گذشت حدود یک سال و اندی از آخرین پست ارسالی در این وبلاگ و همزمان با فرارسیدن سال نو خورشیدی و مصادف شدن آن با ایّام سوگواری فاطمی تصمیم گرفتم تا به یک موضوع زبانشناختی-اجتماعیِ مبرهن امّا کمتر شناخته شده بپردازم که به زعم من بهترین نمونه جهت قیاس وضعیت ایران در پیش و پس از ورود اسلام بدین دیار است. نمونه‌ای که در عین حال می‌تواند نشانگر دلیل اصلی پذیرش اسلام از سوی ایرانیان به هنگام ورود این دین به ایران زمین باشد.


توجّه: این نوشتار حاوی مطالبی است که خواندن آن برای افراد زیر 18 سال توصیه نمی‌گردد.

 

واژه‌ی فارسی نوین «خُویدودَه» (xwedodah) با صورت اوستایی xvaetuuadatha مفهومی «شرعی» در آیین زرتشت ساسانی است (فضیلت 1381: 143) که تحت‌اللفظاً به معنی «نکاح با خودی» می‌باشد. این واژه در اصل صورت مرکّبی متشکل از دو واژه‌ی باستانی «hwaetu-*» به معنی «خانواده» و همچنین صورت باستانی «vadatha-*» می‌باشد که لفظاً به معنی «به نکاح انجامیده» است.

واژه‌ی نخست  از صورت باستانی «hwae-*» مشتق شده که خود این صورت و دیگر مشتقات آن اکنون نیز در قاطبه‌ی زبان‌های ایرانی رایج بوده و صورت‌های مختلفی به خود گرفته و معانی گوناگونی نیز پذیرفته است. از «خود» و «خویش» در زبان فارسی نوین گرفته تا «eshte» در مازنی و «heshte» در سمنانی به معنای «خویشتن» و یا واژه‌ی «ho» که هم در گویش باجلانی از زبان کردی گورانی و هم در زبان کردی زازایی به معنی «خود» می‌باشد. در زبان کردی غالب نیز واژگان «xwe» به معنی «خود» و «xézan» به معنی «عیال» نمونه‌هایی از این دست می‌باشند.

واژه‌ی دوم نیز از صورت ایرانی باستان «wad-*» مشتق شده به معنی «ازدواج» که ابلته در این معنی امّا تا آن جایی که نگارنده اطلاع دارد در میان زبان‌های ایرانی نوین به جای نمانده و جای خود را به معادل‌های ایرانی و غیرایرانی دیگر، مشخصاً «نکاح» و مشتقات ریشه‌ی «زوج» عربی یعنی «زواج» و «ازدواج» داده است (هر چند واژگانی از قبیل «بیوگ» در فارسی کلاسیک و «budi» در گویش کرمانجی زبان کردی به معنی «عروس» از این فعل باستانی ایرانی مشتق شده‌اند).

با این حال جالب است که همریشه‌ی اتیمولوژیک این ریشه‌ی باستانی ایرانی کماکان در زبان انگلیسی وجود داشته و به کار می‌رود. واژه‌ی پرکاربرد «wedding» در زبان انگلیسی دقیقاً با صورت باستانی «wad-*» در زبان‌های ایرانی همریشه می‌باشد. فعل کم کاربرد «wed» در زبان انگلیسی و واژگانی از قبیل «wedlock» نیز از دیگر همخانواده‌های صورت ایرانی باستانی «wad-*» در زبان انگلیسی به شمار می‌روند.

صورت هندواروپایی پیشین این واژه «wadh-*» و در دیگر زبان‌های هندواروپایی اشکال زیر را به خود گرفته است:

دانمارکی: vedde (به معنی: شرط بستن)

فریزی قدیم (زبان رایج در فزیلاند-ناحیه‌ای در شمال هلند): weddia (قول دادن)

گوتیک: wadyon (نامزد شدن)

لاتین: vas (ضمانت)

لیتوانیایی: vadouti (عهد، گرو، تضمین)

 

«خویدوده» در ایران پیش از اسلام

چنان که از تمامی متون شرعی و حقوقی بر جای مانده از دوران ساسانی بر می‌آید «خویدوده» در اصل معادل آن چیزی است که امروزه بدان «زنای با محارم» اطلاق می‌شود: ازدواج پدر با دختر، پسر با مادر و برادر با خواهر (راوندی 1354: 578؛ ژینیو 1382: 91؛ فضیلت 1381: 143-144؛ کریستن‌سن : 347؛ Berkowitz 2012: 21-22). این نوع نکاح که توصیه‌ی شرعی آن برای عموم در تاریخ بشر کم نظیر می‌باشد، یکی از مفروضات دین زرتشتی بوده که انجام آن توسط مؤمنان زرتشتی مستحب شمرده شده و در صورتی هم که مردی زرتشتی از باب نزدیکی و مقاربت جنسی با یکی از محارم مؤنث خود، یعنی مادر، خواهر یا دختر، را در می‌آمد، انجام و پذیرش این عمل از سوی مادر، خواهر یا دختر به «واجبی دینی» تبدیل می‌شد که در صورت سر باز زدن از آن مرد زرتشتی شرعاً قادر بود تا عمل جنسی را به عنف انجام دهد (رضایی باغ‌بیدی 1384: 16؛ فضیلت 1381: 144).

اشاره به انجام زنای با محارم در ایران ساسانی تنها به متون زرتشتی این دوران محدود نشده و در متون یهودیان ساکن سرزمین‌های تحت تسلط ساسانیان نیز بدان اشاره شده و مورد ذمّ قرار گرفته است (Even, Steinsaltz 2012). همچنین پس از ورود مسلمین به ایران و آشنایی آنان با فرهنگ زرتشتی از نردیک، موضوع زنای با محارم مؤمنان زرتشتی از حدّ سرزنش و ذمّ در متون صاحب نظران اسلامی گذشته و دستمایه‌ی طنز اعراب مسلمان گردیده بود (نفیسی 1366: 35).

علی بن الاثیر، معروف به ابن اثیر جزری، از علمای سرشناس سده‌ی هفتم هجری که احتمالاً خود تباری ایرانی-عربی داشته است نیز در رواج همبستری با محارم آیین زرتشتی و نشر آن به فراتر از مرزهای ساسانی می‌گوید: «برخی از اعراب در بحرین کیش زرتشتی را پذیرفته بودند و از میان آنان زرارة بن عدس و دو پسرش حاجب و لقیط و همینطور اقرع بن حاجس و دیگران نیز زرتشتی بودند. و لقیط به همین جهت با دختر خود «دختنوس» زناشویی کرده و این نام فارسی را بر او نهاده بود.» (خلیلی و حالت، ج 6: 98).

 

ماهیت واقعی «خویدوده» واکنش زرتشتیان و باستان‌پرستان معاصر بدان

پس از رمزگشایی از متون اوستایی در قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن گذشته‌ی میلادی و واکاوی متون زرتشتی پهلوی میانه‌ی رسم مستحب آیین زرتشتی ساسانی، یعنی «خویدوده»، به ضرس قاطع بر مستشرقین و ایرانشناسان کشف گردید.

امّا این بار نیز همچون موارد دیگری که در جوهره‌ی آیین زرتشت وجود داشته و در اوج دوران طلایی این آیین، یعنی در زمانه‌ی سلطنت ساسانیان، بدان عمل و توصیه می‌شده؛ زرتشتیان پارسی هند و باستان‌پرستان ایرانی با حرارت بسیاری به ردّ ماهیت «زناکارانه»‌ی خویدوده پرداخته و آن را به نوعی برداشت نادرست از متون زرتشتی ربط دادند و بالکلّ هر نوع توصیه، رسم یا سنّت ازدواج با محارم در ایران ساسانی را مردود دانسته‌اند (شهبازی، افسانه‌ی ازدواج با محارم در ایران باستان).

در این میان برخی مستشرقین غربی نیز بودند که میان صوررت پهلوی ساسانی و اوستایی واژه‌ی خویدوده تمایز قائل شده و این امر را مطرح نمودند که واژه‌ی مزبور در فحوای اوستایی آن به معنی «ازدواج با خویشاوندان نزدیک» و اقرباء بوده و بعدها در دوران ساسانی به «ازدواج با محارم» تفسیر گردیده است (http://www.iranicaonline.org/articles/marriage-next-of-kin) .

امّا هر دو مورد ادعای مطرح شده در باب فرق فحوای اوستایی و ساسانی خویدوده و «افسانه» بودن ازدواج با محارم میان ایرانیان باستان، مغالطه‌آمیز بوده و پایه‌ی علمی ندارد. نخست آن که اگر در اوستا توضیح و تشریحی برای واژه‌ی خویدوده داده نشده و تنها به ثواب آن اشاره شده، دلیل نمی‌شود که این واژه دارای معنایی غیر از آن چیزی که علمای زرتشتی دوران ساسانی روا می‌دانستند، باشد. بدین ترتیب پر واضح است که هیچ سند و دلیلی مبنی بر ردّ ماهیت زناشویی با محارم واژه‌ی خویدوده در اوستا وجود نداشته و تنها توضیح موجود از این واژه در متون شرعی زرتشتی حکایت از تشریع و تشویق «زنای با محارم» دارد.  

در پاسخ به افرادی که حتّی ازدواج با محارم در میان زرتشتیان ساسانی را نیز نفی می‌کنند و آن را «افسانه» می‌خوانند هیچ گزینه‌ای بهتر از سخنان «خجسته»‌ی آذرفرنبَغ پسر فرخزاد هیربد زرتشتی دوران ساسانی وجود ندارد که در «دینکرد»، به عنوان یکی از معتبرترین متون زرتشتی، چنین می‌فرماید:

«من به ویژه سه گونه همپیوندی {نکاح} از گونه‌ی «خویدوده» را در نظر گرفته‌ام که اینانند:

یک. همپیوندی {نکاح} پدر با دختر

دو. همپیوندی {نکاح} پسر با مادر

سه. همپیوندی {نکاح} برادر با خواهر

 

.... اگر پدری از دختر خود نَر {فرزند مذکر} آفریند بر آن نام «خویدودهی پدر-دختر» می‌نهند.

این را نیز برابر {بر طبق} یکی از آموزه‌های دین بر می‌گویم که:

زمانی که کیومرث بمرد . . . . نطفه‌اش بر مادرش فروافتاد . . . . بر آن نام «خویدودهی پسر-مادر» نهاده‌اند.

. . . . مشی و مشیانه به بویه‌ی فرزندخواهی {جهت ادامه‌ی نسل} با یکدیگر نری و مادگی {آمیزش} ورزیدند و بر آن نام «خویدودهی برادر-خواهر» نهاده‌اند.»

(برگرفته از دینکرد، دفتر سوم، فصل هشتاد، ترجمه‌ی فریدون فضیلت، ص 145)

 

همانطور که از متون و منابع فوق بر می‌آید پر واضح است که «خویدوده» از مناسک و فرایض مستحب آیین زرتشتی بوده و علمای زرتشتی، من جمله مؤلف کتاب مشهور دینکرد، به روشنی بر روادید «زنای با محارم» در آیین زرتشت صحه گذارده و بن‌مایه‌ی آیینی، شرعی و اخلاقی این امر از دیدگاه زرتشتی‌گری را تشریح نموده‌اند.

امّا هیچ تردیدی نیست که زناشویی و تولید مثل با محارم، هر چقدر هم بدان رنگ و لعاب شرعی و آیینی هم داده شده باشد، امری نیست که با فطرت انسانی همخوانی داشته باشد و بدون شکّ اکثر افراد جامعه‌ی ایران ساسانی می‌بایست علی‌الاصول با چنین عمل ناروایی مخالف بوده باشند. این مورد را می‌توان از روی برخی احکام مربوط به خویدوده استنباط نمود.

در بخش‌های پایانی فصل هشتاد دینکرد شاهد آن هستیم که مؤلف از مخالفان عمل خویدوده سخن به میان آورده و اذعان می‌دارد که برخی ممکن است این عمل را فی نفسه «زشت» و قبیح برشمارند، امّا اگر «حق‌طلبانه» ‌و با دیده‌ی «خرد» بر این موضوع بنگرند خواهند دید که فواید زنای با محارم از مضرّات آن بیشتر است (!!):

«و اگر کسی بگوید این کار در نهاد خود {فی نفسه} زشت است، و در همان زمان زخمی بر آلت مادر یا خواهر یا دخترش خویش ببیند و ببیند که هیچ چاره‌ای نیست جزء آن که مرد پزشکی، زخم‌بند بر آن زخم نهد، آیا مرد بیگانه سزاوارتر است یا که پدر، پسر یا برادرش در این کار به فریاد رسند؟

در این میان کدام گزینه زشت‌تر است؟ که آن جای زخمین را پدر، پسر یا برادر با دست بپرماسند {با دست بمالند} و زخم‌بند بر جای آن نهند یا آن که یک مرد یا پزشک بیگانه؟

. . .

اینجاست که این کار {خویدوده} کمتر چهره‌ی زننده‌ای پیدا می‌کند ولی {و در عوض} با زیبایی هم‌ارز است. اینجا می‌باید کسی {فرد} با چشم خرد بنگرد، {که} سودمندی‌های زناشویی با زنان خودی {محرم} در سرپرستی خانه و زندگی، لاپوشانی کاستی‌ها و انبازی {شراکت} در کامروایی و انبازی {شراکت} در سود و زیان زندگی و خرسندی از هر چه که پیش آید . . . . بر هر چه زن بیگانه است برتری دارد.» (همان ص 147)

همانطور که از متن زرتشتی فوق بر می‌آید احتمالاً بخش قابل توجهی از ایرانیان عصر ساسانی، علی رغم تمام سختگیری‌ها  و اختناق آن دوران، راضی به پذیرش زنای با محارم نبوده و این کار را، صرف نظر از هر توجیه و تفسیری که هیربدان و موبدان زرتشتی بر مردم عرضه می‌داشتند، عملی فی نفسه زشت و ناروا می‌پنداشتند.

همچنین از روی فتوای بیستم در کتاب «روایت آذرفرنبغ فرخزادان» می‌توان چنین برداشت نمود که حتّی در برخی از موارد که مردی زرتشتی از روی ایمان کورکورانه‌اش به این آیین و یا از روی شهوت و هر دلیل دیگری تمایل به برقراری رابطه‌ی جنسی با محارم خویش داشته، مادر، خواهر و یا دختر این مرد از انجام این عمل ابا داشته و سر باز می‌زده‌اند. در فتوای مزبور در کتاب آذرفرنبغ شاهد آنیم که طبق شرع زرتشتی به چنین مردانی اجازه داده شده بود تا در صورت سرپیچی مادر، خواهر یا دختر از خویدوده، آنان را به زور وادار به زنا نمایند (رضایی باغ‌بیدی، 1384: 16).

 

خویدوده و ورود اسلام به ایران

بر هیچ کس پنهان نیست که فضای به اصطلاح روشنفکری ایرانی، چه در خارج و چه در داخل کشور، معمولاً در رابطه با مقوله‌ی ورود اسلام به ایران بر این فرض استوار است که اسلام به ضرب جنگ وارد ایران شده و ایرانیان شهادتین‌شان را به ضرب شمشیر خوانده‌اند.

امّا چنان که از مستندات باستان‌شناختی و دلایل محکم موجود بر می‌آید احوال و اوضاع دوران ساسانی چنان آشفته و ضدانسانی بوده که ورود اسلام به ایران زمین و سقوط دستگاه طاغوت ساسانی به دست مسلمانان در حکم راه نجاتی برای مردمان این مرز و بوم بوده و بی راه نیست اگر فرض را بر آن قرار دهیم که ایرانیان با آغوش باز از اسلام استقبال کرده‌اند.

یکی از دلایل اقبال عمومی ایرانیان از اسلام را می‌توان بدون شکّ در رسم قبیح و ناروای «خویدوده» در آیین زرتشت دانست. چه بسیار خانوارهای ایرانی که در کنار تمامی نقصان‌ها و عیوب آیین زرتشتی ساسانی از قباحت خویدوده در عذاب بوده و آیین جدید را با آغوش باز پذیرفتند. همچنین چه بسیار مادران، خواهران یا دختران مهصومی که احیاناً اسیر مرد محرم زرتشتی در خانواده‌ی خویش بوده و با ورود آیین اسلام به ایران از اسارت جنسی در خانواده رهایی یافتند.

 

برخورد مسلمانان با خویدوده و آداب ناپسند زرتشتی

باز هم بر خلاف ادعاهای باستان‌پرستان و اسلام‌ستیزان، در این مورد نیز شاهد برخورد متمدنانه‌ی مسلمانان و زعمای آنان با اعمال قبیح مرسوم در زرتشتی‌گری هستیم. در روایات اسلامی داریم که فرد مسلمانی که از عدم تسلیم طلب خود از سوی فردی زرتشتی، که والدین وی بر هم محرم بودند، به تنگ آمده بود در حضور امام صادق جعفر (ع) آن فرد را «ولدالزّنا» خطاب می‌کند. امام (ع) از شنیدن این موضوع به سختی آشفته گردیده و گوینده را مورد بازخواست قرار می‌دهند. وی نیز در پاسخ به امام می‌گوید که آن فرد مجوس (زرتشتی) بوده و مادرش دختر پدرش بوده و در عین حال که مادرش است، خواهرش نیز می‌باشد و بدین ترتیب شکّی نیست که حرام‌زاده است. امام (ع) در پاسخ این فرد می‌فرمایند: «مگر نه این است که در دین آن‌ها این عمل جایز است و آنان به دین خود عمل کرده‌اند؟ پس تو حقّ نداری وی را ولدالزّنا بخوانی!» (وسایل الشیعه، 439).

از قرار معلوم اسلام پس از ورود و تسلطّ بر ایران و دیگر نواحی خاورمیانه، به سبب اقبال و پذیرش عمومی، درصدد سرکوب ادیان محلّی، من جمله زرتشتی‌گری، بر نیامده و مؤمنان دوآتشه‌ی زرتشتی که پس از ورود اسلام نیز بر آیین خویش باقی مانده بودند را در اجرای مناسک آیین و به جا آوردن فرایض و متسحبات خود آزاد گذارده بود.

امّا چنان که پیداست پس از آشنایی با اسلام و همه‌گیر شدن این دین ابراهیمی در ایران زمین موضوع ازدواج با محارم نیز همانند مقوله‌ی تثنیث از میان زرتشتیان باقی مانده در ایران رخت بر بسته و جای خود را به ازدواج عموزادگان می‌دهد. همین موضوع در مورد زرتشتیان پارسی هند نیز صادق بوده و آنان نیز تحت تأثیر جوّ هندو-بودایی شبه قاره که هر گونه آمیزش با محارم را زشت می‌شمارد، از این فریضه‌ی آیین زرتشتی دست کشیده‌اند (هر چند به دلیل چندخدایی بودن هندویسم، حال و هوای تثنیثی زرتشتی‌گری در میان پارسیان گجرات به وضوح بیشتر از زرتشتیان یزد و کرمان ایران است که تحت تأثیر همجواری با اسلام منش یکتاپرستی به خود گرفته‌اند).

آرتور کریستن‌سن ایرانشناس، زرتشتی‌شناس و زبانشناس سرشناس دانمارکی نیز در باب تلاش زرتشتیان پارسی و برخی از مستشرقین مبنی بر ردّ خویدوده چنین اذعان می‌دارد که: « با وجود اسناد معتبری که در منابع زردشتی و کتب بیگانگان معاصر عهد ساسانی دیده می شود، کوششی که بعضی از پارسیان جدید برای انکار این عمل، یعنی وصلت با اقارب می کنند؛ بی اساس و سبکسرانه است.» (کریستن‌سن، 384).

پر واضح است که اسلام در این موضوع مشخص نیز نه تنها به لحاظ قانون‌گذاری و شرع بسیار متمدنانه‌تر از آیین زرتشتی بوده بلکه در برخورد با انحرافات اخلاقی که تحت لوای سلطنت زرتشتی ساسانی رنگ و بوی شرعی به خود گرفته بوده و خواه ناخواه در باور بخشی از جامعه نفوذ کرده و به رسوم آیینی تبدیل شده بودند نیز با متانت برخورد نموده و نهایتاً به شیوه‌ی غیر مستقیم باعث شد آن دسته از ایرانیانی که به هر دلیل ترجیح داده بودند بر آیین زرتشتی به جای مانده از طاغوت ساسانی بمانند، نکات تاریک این آیین، من جمله رسم ناپسند خویدوده، را کنار گذارده و قبیح شمارند.

در پایان جهت یادآوری عمق شناعت رسم خویدوده در ایران ساسانی و درک هر چه بیشتر خدمتی که اسلام به ساکنان این مرز و بوم نموده بخشی از سخنان هیربد زرتشتی مؤلف دینکرد در باب خویدوده را ذکر می‌کنیم:

«و من می‌گویم که خویدودهیِ «برادر-خواهر» نسبت به آن چه که از ایشان زاده می‌شود چهار لایه پیوند دوستی «تو-در-تو» دارد:

یک. این که برای خواهر فرزندی که از این همپیوندی زاده می‌شود فرزند برادرش بوده و برادرزاده‌اش محسوب می‌گردد.

دو. آن فرزندِ برادر است و از این رو وی خواهر هر دوان است.

سه. برای برادر نیز، فرزند خواهر است.

چهار. آن فرزندِ برادر و خواهرزاده‌ی برادر است.

بر همین پایه مهر، کامروایی و کوشایی پدر و مادری که برادر و خواهر باشند در پرورش فرزندان چهار برابر است.

....

و آن فرزندی که از خویدودهی پسر و مادر زاییده شود، برای پدر خود برادر نیز خواهد بود: این است راه آرامش بی‌پایان و نیایش و نیک‌بختی ....» (فضیلت، 1381: 145 146).

 

عطف به پوچی، فضاحت و بی‌مغز بودن عبارات فوق، که مع الاسف زمانی حکم فرمان‌های آسمانی را برای ساکنان اراضی ایران ساسانی داشته‌اند، می‌توان به سهولت بدین موضوع پی برد که چرا تا پیش از ورود اسلام به ایران هیچ عالم، فیلسوف یا ادیب تأثیرگذاری در این مرزوبوم ظهور ننموده بود که نام و آوازه‌ی وی مرزها را درنوردیده و در کتاب تاریخ بشری بر جای مانده باشد. چرا که هنگامی که عبارات فوق در نظام فکری هر مرزوبومی جاری گردد چیزی جزء تباهی، کاستی و نقصان نخواهد زایید.

حال آن که پس از ورود اسلام به ایران است که ظرفیت‌های حقیقی این سرزمین آشکار شده و به منصّه‌ی ظهور می‌رسد. در بستر گفتمان اسلامی است که نام‌آورانی همچون ابوریحان بیرونی، فارابی، خوارزمی، خیّام، مولانا، حافظ و امثالهم از این آب و خاک ظهور نموده و آثار ماندگاری از خود به جای می‌گذارند که نه تنها در فضای فرهنگی ایرانی-اسلامی بلکه برای تمام بشریت مفید بوده‌اند.

 

برای مطالعه‌ی بیشتر رجوع شود به پیوندهای زیر:

http://ghiasabadi.com/xwedodah.html

http://ghiasabadi.com/ezdevaj-ba-maharem-dine-zartoshti.html

 

منابع و مآخذ

ارداویراف‌نامه، ترجمه به فرانسه از فیلیپ ژینیو، ترجمه به فارسی از ژاله آموزگار، چاپ دوم، تهران، 1382

افسانة (ازدواج با محارم) در ایران باستان، علیرضا شاپور شهبازی، مجله‌ی باستان‌شناسی و تاریخ، اسفند 1380

آذرفرنبغ پسر فرخزاد، دینکرد، ترجمه فریدون فضیلت، کتاب سوم، جلد یکم، تهران، 1381

راوندی، مرتضی؛ تاریخ اجتماعی ایران، نشر ناشر :تهران، 1354

روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ترجمه حسن رضائی باغ‌بیدی، تهران، ۱۳۸۴

عزّالدّین علی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه‌ی عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت،  

کریستن‌سن، ایران در زمان ساسانی، مترجم رشید یاسمی، تهران، 1371

نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره‌ی معاصر، جلد اوّل، چاپ ششم، انتشارات بنیاد، تهران، 1366

«وسائل الشیعه»، چاپ امیر بهادر؛ «ابواب الحدود»

http://www.iranicaonline.org/articles/marriage-next-of-kin

Sex and Punishment Four Thousand Years of Judging Desire, Eric Berkowitz. pp. 21–22, 2012.

Talmud Bavli, Vol.1: Berakhot, by Adin Even-Isrel Steinsaltz, 2012

 





نوع مطلب : Etymology، Iranian Linguistics، افسانه زدایی، زبان شناسی، زبان های ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 3 فروردین 1394
خاموش نوربخش

اخیراً پیرو نوشتاری که در باب اتیمولوژی واژه ی «اهورامزدا» به قلم تحریر در آمده بود بحث های عدیده ای در وبلاگ حاضر و برخی وبلاگ های دیگر صورت پذیرفت که در قالب یکی از این موارد، در اصل مطلبی که در وبلاگی به اصطلاح «باستان پرست» ارسال شده بود، یکی از گردانندگان وبلاگ مزبور با هدف توجیهِ اتیمولوژی واژه ی «اهوره مزدا»-به معنی «عقلِ ضدّخالق»-این مثال را آورده بود که: چه اشکال دارد اهورامزدا در اصل به معنی «عقلی که ضدّ آفریدگار است» باشد مگر نه این که «الله» هم در اصل نام یکی از بت های کعبه بوده و سپس به خدای یگانه ی اسلام تبدیل شده است؟

بنده از آن جا که وبلاگ حاضر و پژوهش های خویش را صرفاً وقف کندوکاو علمی لغات و زبان های مختلف نموده ام، به نوبه ی خویش از موهن بودن ادعای فوق الذکر توسط وبلاگ نویس مزبور چشم پوشی نموده و در عوض بر آن خواهم بود تا در بستری علمی و با طی روندهای مقرر دانش زبان شناسی و قیاس های متکی بر شواهد باستان شناختی پاسخ ادعای فوق الذکر را داده، اتیمولوژی واژه ی «الله» را مشخص نموده، جایگاه آن در خداشناسی پیشااسلامی را از منظری باستان شناختی و علمی تبیین کرده و به دعاوی مطرح شده از جانب برخی باستان پرستان و معارضان شریعت اسلام، پاسخی علمی ارائه دهم.

 

اتیمولوژی کلمه «الله»

واژه ی «الله» نام خداوند در دین مبین اسلام بوده و بالطبع ریشه ای عربی دارد. این واژه به فراخور تأثیرگذاری اسلام در میان اقوام غیرعربی و ادیان دیگر در دیگر نقاط نیز کاربرد داشته و در تسمیه ی خداوند از آن استفاده می شود. از این منظر اعراب مسیحی و یهودی یا ترک ها، اندونزیایی ها یا مالزیایی های مسلمان از این واژه در نام بردن خداوند به شکلی مطلق یا گسترده استفاده می کنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : افسانه زدایی، اتیمولوژی (ریشه شناسی)، 
برچسب ها : الله در پیش از اسلام، معنی کلمة الله، ریشه ی واژه ی الله، یکتاپرستی در عربستان، حنیفیان مکّه، Etymology of Allah، Allah in pre-Islamic era،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 4 مهر 1392
خاموش نوربخش

نوشتار حاضر به اتیمولوژی واژه ی «اهورامزدا» اختصاص دارد. سعی بر آن بوده تا تمامی استنتاجاتی که ذیلاً خواهد آمد بر اساس علم زبان شناختی بوده و مبنای علمی داشته باشد تا بدین ترتیب صرف نظر از عصبیت های پان ایرانی و یا ضدباستانی، تنها روش علمی مستمسک قرار گیرد. به جهت نتایج حاصله از استدلالات مزبور پیش بینی می شود نوشتار حاضر احیاناً بحث برانگیزترین مطلب ارسالی در این وبلاگ باشد. فلذا از دوستان، صاحب نظران و مخاطبین گرامی که منّت گذارده و پس از مطالعه ی نوشتار حاضر نظری از خویش بر جای می گذارند درخواست می گردد تا در صورتی که انتقادی را به استدلالات زبان شناختی، باستان شناختی و علمی مندرج در این نوشتار وارد می دانند، نقد خویش را صرفاً از منظری علمی و مستدل بیان دارند تا از این رهگذر باعث تبیین هر چه بهتر موضوع و تعالی بنده ی حقیر و دیگر خوانندگان و مخاطبان گرامی گردند.

«اهورامزدا» نام موجودیت الهی برتر در دین زرتشت می باشد. این واژه مستقیماً برگرفته از زبان اوستایی بوده و تلفظ صحیح آن در اوستایی عبارت است از «اَهورَه مَزدا» (با آوانگاری استاندارد Ahura Mazdā). این واژه در دیگر زبان های ایرانی نیز وارد گردیده و در فارسی میانه به صورت های «اورمزد» و «هرمز» در آمده و در زبان کردی نیز به صورت «ورمه ز» یا «ورمز» حفظ شده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سمبول شناسی، افسانه زدایی، اتیمولوژی (ریشه شناسی)، زبان های ایرانی، 
برچسب ها : ریشه اهورامزدا، معنی اهورامزدا، یکتاپرستی در دین زرتشت، چنین گفت زرتشت، وندیداد و اوستا، Ahura Mazda unveiled، اهورامزدا کیست؟،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 29 شهریور 1392
خاموش نوربخش

اضافه موردی است که در برخی زبان ها، من جمله آرامی (از زبان های سامی)، فارسی (از زبان های هندوایرانی) و یا فرانسوی (از زبان های رومانس) دیده می شود. با این حال کیفیت به کارگیری اضافه در این زبان ها ممکن است بسیار متفاوت باشد و برای مثال در زبانی مانند فارسی تقریباً تمامی مضاف و مضاف الیه ها و صفت ها و موصوف ها به واسطه ی اضافه به یکدیگر متصل می گردند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زبان شناسی، زبان های ایرانی، 
برچسب ها : اضافه در زبان کردی، اضافه در زبان گورانی هورامی، اضافه در زبان زازایی، زبان های کردی، زبان کردها، Izafa in Kurdish languages، Izafa in Kurdish،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 29 شهریور 1392
خاموش نوربخش

معادل واژه ی «سگ» در زبان های ایرانی را می توان یکی از وجوه ممیزه ی زبان های ایرانی شمال غربی و جنوب غربی دانست. در دو ریشه ی عمده در زبان های ایرانی نوین غربی برای واژه ی «سگ» وجود دارد که در نوشتار حاضر، در پی درخواست یکی از خوانندگان گرامی، به یکی از این ریشه ها-که از قضا ریشه ی اصلی این واژه در زبان های هندواروپایی نیز می باشد-می پردازیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اتیمولوژی (ریشه شناسی)، زبان های ایرانی، 
برچسب ها : سگ در زبان های ایرانی، اتیمولوژی سگ، ریشه واژه سگ، اسبا در زبان مراغی، سپکه، Sabaka etymology in Russian، Dog in Iranian languages،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 29 شهریور 1392
خاموش نوربخش

استفاده از ظرافت های زبانی و ادبی در قالب رموزی برای انتقال پیام به صورت ناخودآگاه در متون منظوم و منثور موضوعی می باشد که اخیراً، خاصّه در طی نیم قرن گذشته، اهمیت روزافزونی یافته است. با اندکی جستجو در صفحات وب در مورد چند و چون اسرار نهفته در اشعار تولیدی در موسیقی غربی می توان به بسیاری فرضیات و نظریات در این زمینه برخورد، که البته تأیید صحت و سقم آن ها بسیار مشکل بوده و از این رو معمولاً از آن ها تحت عنوان «نظریه ی توطئه» یاد می شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سمبول شناسی، شعر، 
برچسب ها : ریحانا ایلومیناتی، ریهانا آمبرلا، ریهانا umbrella، آهنگ umbrella، آهنگ umbrella ریحانا، Rihanna illuminati، Rihanna umbrella illuminati،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 شهریور 1392
خاموش نوربخش

نوشتار حاضر دومین مطلب در باب اتیمولوژی و نمادشناسی سیّارات منظومه ی شمسی می باشد که به شبیه ترین سیّاره به زمین، یعنی «مریخ»، اختصاص یافته است. توجه شود که استعاره های عرفانی که ذیلاً شرح آن ها می رود صرفاً مجازهایی ادبی و ذهنی بوده و نباید به هیچ وجه من الوجوه با مصادیق عینی اشتباه گرفته شوند.

 

اتیمولوژی و کلیّاتی در باب مریخ (بهرام)

سیّاره ی مریخ چهارمین سیاره از خورشید می باشد. مریخ از میان دیگر سیارات منظومه ی شمسی شبیه ترین شرایط اقلیمی را به زمین دارد و از این رو مورد توجه پژوهشگران علوم فضایی قرار گرفته و به سبب نزدیکی آن به زمین نخستین سیاره ای است که مصنوعی از سیاره ی انسان ها را پذیرا شده: مریخ نوردِ ناسا.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سمبول شناسی، شعر، اتیمولوژی (ریشه شناسی)، 
برچسب ها : اتیمولوژی بهرام، نمادشناسی مریخ، سمبول شناسی مریخ، نماد مریخ، Mars symbolism، Bahram in Persian، Mars symbolism Molana،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 شهریور 1392
خاموش نوربخش

این نوشتار نخستین مورد از مجموعه مطالبی در باب اتیمولوژی و نمادشناسی سیارات منظومه ی شمسی می باشد که به درخواست هم قلم ارجمندم «مهریز» عزیز به رشته ی تحریر در می آید. نخستین نوشتار مربوط است به ریشه ی واژه و سمبولیسم نهفته در پس عناوین و ماهیت معنوی سیاره ی «زحل» یا «کیوان».

 

کیوان (زحل)

کیوان یا زحل، به انگلیسی Saturn، به لحاظ نزدیکی به خورشید ششمین سیاره ی منظومه ی شمسیِ ما می باشد. نام فارسی این سیاره، یعنی «کیوان»، را در ایران بیشتر از ریشه ی ایرانی دانسته و ریشه ی باستانی آن را چیزی شبیه به «کَیَـپانهَ» بازسازی نموده اند. امّا این ریشه شناسی به احتمال قرین به یقین اشتباه محض می باشد، چرا که با اندکی دقّت در معادل اکّدی این واژه، چنین به نظر می رسد که «کیوان» در اصل وام واژه ای است از زبان اکّدی باستان: «کَیَمَنو». این واژه ی اکّدی تحت اللفظاً به معنی «ماندگار و پایدار» است. در باب زبان اکدی مختصراً باید گفت که این زبان یکی از السنه ی باستانی سامیان بوده و زبان های آشوری و بابلی در اصل از این زبان منشعب شده اند. از آن جا که اکدیان باستان میراث دار و میراث خوار تمدن عظیم سومر بودند، به جرأت می توان آنان را بزرگترین قوم خاورمیانه ی باستان در زمانه ی خودشان دانست که در زمینه ی فنّ آوری، عرفان، علم و هنر تنها می توان مصریان باستان را با آنان مقایسه نمود. از این رو می توان توضیح داد که چرا شاهد خیل تقریباً قابل توجهی از وام واژه های اکدی در زبان های ایرانی باستان، خاصّه فارسی باستان و اوستایی، هستیم: آریایی زبانان تازه وارد به لحاظ فنّ آوری و علمی بسیار پایین تر از اکدیان بودند و از این رو بسیاری از مفاهیم و بالطبع واژگان را از اکدیان استقراض نمودند که علی الظاهر واژه ی «کیوان» یکی از این موارد می باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سمبول شناسی، اتیمولوژی (ریشه شناسی)، 
برچسب ها : نام سیارات منظومه شمسی، اتمیولوژی کیوان، معنی نام زحل، ریشه کیوان، نمادشناسی، اسطوره شناسی، Saturn symbolism،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 شهریور 1392
خاموش نوربخش

مطلب حاضر در اصل ضمیمه ای است بر نوشتاری که دیروز در باب نمادشناسی عناوین کتاب های مشهور ابن سینا، در این وبلاگ درج شد. در مطلب کنونی مختصراً به بیتی از حافظ می پردازیم که در ارتباط با عنوان دو مورد از مشهورترین کتاب های ابن سینا، یعنی شفاء و قانون، سروده شده است.

همانطور که در نوشتار پیشین به تفصیل ذکر شد، ابن سینا ید طولایی در فلسفه داشته و از این جهت مورد توجه عرفا و فلاسفه ی اشراقی پس از خویش قرار گرفته است. یکی از سرشناس ترین زعمای حکمت که نظری به آراء ابن سینا در آثار خویش داشته، حافظ شیرازی می باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سمبول شناسی، شعر، 
برچسب ها : حافظ و ابن سینا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 شهریور 1392
خاموش نوربخش

این مطلب در ادامه ی نوشتاری است پیشین در باب ضمایر در زبان کردی. در نوشتار حاضر به ضمیر دوم شخص مفرد می پردازیم. همانطور که در نوشتار پیشین نیز شرح داده شد ضمایر در زبان کردی، خاصّه در گویش کردی شمالی، دارای دو صورت صریح و غیرصریح هستند؛ مانند اکثر زبان های هندواروپایی دیگر-من جمله انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و غیره. این در حالی است که دو گویش دیگر کردی، یعنی کردی مرکزی و کردی جنوبی، تمایز میان ضمایر صریح و غیرصریح  را از دست داده و تحت تأثیر زبان فارسی تنها یک صورت از ضمیر را حفظ نموده اند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اتیمولوژی (ریشه شناسی)، زبان شناسی، زبان های ایرانی، 
برچسب ها : ضمایر در زبان کردی، ضمایر صریح و غیرصریح، ضمایر در زبان های هندواروپایی، ضمیر دوم شخص مفرد در کردی، ضمایر کورمانجی سورانی، Pronouns in Kurdish، Kurdish pronouns،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 شهریور 1392
خاموش نوربخش


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7