تبلیغات
زبان شناس آینده - شیطان چیست؟
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

توجّه: نوشتاری که در ذیل می آید تنها نگاهی است زبان شناختی و هرمنوتیک به تعبیر یکی از مفاهیم و معانی واژه ی «شیطان» در ادیان ابراهیمی، خاصّه در قرآن کریم. بدین ترتیب نوشتار حاضر به هیچ وجه من الوجوه ادعا یا اشاره ای به وجود یا عدم وجود موجودی به نام «شیطان» نداشته و صرفاً به بررسی «یکی از معانی» ممکن برای واژه ی «شیطان» در قرآن پرداخته است. اثبات یا ردّ وجود شیطان، و هر نوع موجود طبیعی یا مابعدالطبیعی دیگر، نه در حوصله و صلاحدید نوشتار حاضر بوده و نه نویسنده ی این مطلب به هیچ وجه صلاحیت معلوماتی کافی و وافی برای پرداختن به چنین مقولاتی را دارا می باشد.

شیطان

مفهوم «شیطان» معمولاً یکی از بحث برانگیزترین و ترسناک ترین مقولاتی است که می توان ردّ پای آن را بلااستثناء در تمامی ادیان یافت نمود. شیطان، در قالب نیروی شرّ و خبیث، به سبب ترسی که در بطن مخاطب بشری ایجاد می کند بالطبع همیشه از موضوعات جذّاب نیز بوده و دستمایه ی بسیاری از آثار هنری، ادبی و علمی و پژوهشی بشری نیز گردیده است؛ چرا که «ترس» نخستین و نیرومندترین عامل انگیزش انسانی می باشد.

 

شیطان در قرآن

این که شیطان یا شیاطین و نیروهای خبیث واقعاً وجود دارند، بحثی متافیزیکی بوده و همانطور که شرح آن در بخش «توجّه» رفت، این نوشتار صلاحیت معلوماتی ورود به این موضوع را ندارد. نکته ای که در این جا بدان خواهیم پرداخت، یکی از مفاهیمی است که می توان از متن آیات قرآنی برای «شیطان» قائل شد. یکی از معروف ترین آیات قرآنی در توصیف شیطان آیات مربوط به آفرینش آدمی است:

«واِذ قُلنا لِلملائکةِ اسجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا اِلّاَ ابلیس أَبَی وَاستَکبَرَ وَکانَ منَ الکافِرِین» (سوره ی مبارکه ی بقره، آیه ی شریفه ی 34).

«چون به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، (همگی) سجده نمودند، به جز ابلیس (که) سر باز زد و تکبّر نمود و از کافران شد»

 

ریشه ی واژه ی «شیطان»

واژه ی قرآنی «ابلیس» را از ریشه ی «بَلَسَ» دانسته اند و معنای «پنهان کار» و «کسی که خود را در کسوت دیگری به جز خود واقعی اش جا می زند» تعبیر نموده اند. البته شایان ذکر است که وجه اشتقاق این واژه، تا آن جا که نگارنده اطلاع دارد، به ضرس قاطع اثبات نشده است.

واژه ی دیگر، که معروف ترین واژه برای موجودیت شرّ می باشد، «شیطان» است. وجه اشتقاق «شیطان» تقریباً واضح است. واژه ی «شیطان»، برخلاف «ابلیس»، در تورات و اناجیل چهارگانه نیز به کار رفته است. صورت عبری باستان این واژه «شاطان» بوده و در انگلیسی به صورت satan و با تلفطی شبیه به «سِیتن» در آمده است. «شاطان» در عبری را مشتق از فعل عبری «شاطَن» می دانند به معنی «دعوا و عناد و دشمنی داشتن»، که معادل عربی آن به صورت «شیطنت کردن» وارد زبان فارسی شده و اندکی نیز تغییر معنایی یافته است. ریشه ی سامی باستانی این فعل را به صورت «شطن» بازسازی نموده اند (از آن جا که خطوط زبان های سامی در اصل فاقد حرکه بوده است این فعل را هم مانند بسیاری از ریشه های سامی نمی توان به ضرس قاطع اعراب گذاری نمود).

 

 یکی از معانی «شیطان»

سوای شخصیت واقعی «شیطان» در داستان آدم و حوّا و خروج بشر از بهشت و هبوط او بر این کره ی خاکی، می توان یک معنای دیگر نیز برای شیطان بر شمرد. این معنا مستخرج است از آیه ی شریفه ای که پیش تر ذکر گردید. در این آیه، و آیات قبل از آن، شاهد آفرینش آدمی توسط خداوند هستیم. در این میان فرشتگان، به طور کلّی، ابتدائاً چشم خوشی به آفرینش آدمی نداشتند، امّا خداوند با اشاره به «دانش الهی» در برابر «دانش ملائکه»، از آنان می خواهد تا زمانی که «آدم» لب به «کلام» و سخن می گشاید، از قضاوت زودهنگام پرهیز نمایند.

«آدم» توسط خداوند خلق شده و در پیش گاه وی و ملائکه ی الهی ظاهر می گردد. در این جاست که بشر «اسامی اعظم» یا «صفات الهی» که خداوند به آدم آموخته را بر زبان می آورد و فرشتگان جمیعاً مبهوت می گردند، چه اینان را بر این صفات و اسامی اشرافی نبوده است. در این میان خداوند امر می کند تا همه ی فرشتگان، پس از مشاهده ی دانشی که خداوند به آدم عطاء نموده است، بر او سجده برند. همگی سجده می برند الّا ابلیس، که به جمع «کافران» می پیوندد. در ادامه ی آیات نیز شاهدیم که ابلیس (شیطان) عهدی با خداوند می بندد بدین شرح: هر کس در «راه خداوند قدم بردارد» از گمراهی من و آتش جهنم مصون باشد و هر کس «از راه خداوند منحرف شده و من او را اغفال کنم» جایش در قعر جهنم باشد.

نکته ی ظریفی که به لحاظ تعبیر مفهوم می توان از داستان فوق استخراج نمود این است که از دیدگاهی استعاره ای هم می شود به ماجرا نگاه کرد (البته با به یاد داشتن واقعیت کلّی این ماجرا). از این دیدگاه آدمی مخلوقی است که خداوند پس از خلق وی به خویشتن تبریک می گوید: «فتبارک الله احسن الخالقین». این یعنی اوج پیدایش و آفرینش. حتّی در آیاتی دیگر قرآن کریم بر یکتا بودن و برتری آدمی صحه می گذارد: بشر خلیفه الله یا «جانشین خدا» بروی زمین است. در این میان، از دیدگاهی استعاری و ادبی، هر یک از ملائک و فرشتگان را یکی از نیروها و توانایی ها و استعدادهای ذاتی بشر تصوّر کنید. استعداد نوشتن، خواندن، ساختن، دویدن، معالجه ی دیگران، محبّت، کشف معماها، ریاضیات، فیزیک، نجوم، طراحی محصولات، تکوین فرآیندها، ساخت وسیله ای برای پرواز، سفر به کره ی ماه، ارسال وسیله ای جستجوگر به مریخ، رصد ستاره ای که میلیون ها سال نوری آن طرف تر در حال انفجار است و بررسی کهکشانی که میلیاردها کیلومتر آن سوتر در حال تولد است و.... الی آخر. این ها تنها گوشه ای از استعدادهای بی کران آدمی است و اگر هر یک را در قالب «فرشته ای» تصور کنیم، تمامی این فرشتگان، به اذن خالق، بر آدمی سجده برده اند. هر یک از ما نیز به فراخور علایق، محیط و سرنوشت مان توانایی هایی داریم. حتّی آدمی که دارد خلافی انجام می دهد، مانند سرقت، او هم دارای استعدادهایی است که در حضور او «رام» شده اند و در جهت خواسته های اش عمل می نمایند. هر بار که انسانی کاری را انجام می دهد، شاهکاری را خلق می کند، می توان فرشته ی مربوطه را در کنار او دید که سجده کنان تحت امر اوست. خوب با این اوصاف جای شیطان در این استعاره کجا خواهد بود؟ این فرشته ی نافرمان چه خصلتی را نمایندگی می کند؟ کدام خصیصه ی انسانی است که با ذات و فطرت الهی بشر در تناقض می باشد؟

شیطان، از این دیدگاه، خصلتی نیست جزء «ناامیدی»! آری ناامیدی و یأس: تنها خصلتی که هرگز به امر آدمی عمل نکرده بلکه او را پایین می کشد، از حرکت باز می ایستاند و انسان را به قعر ظلمات و نابودی می کشد. تنها ناامیدی است که در گوش مان می خواند: «نه بابا این کار از تو بر نمی آد!»، «آخه تورو چه به این حرفا، تو کی هستی؟ خیال کردی چی؟ عمراً نمی تونی از پس این کار بر بیای! حالا ببین کی گفتم، الکی دلتو خوش کن مثله احمقا!». وقتی یأس به سراغ کسی می آید، این ها و مشابه این ها جملاتی است که معمولاً فرد در درون خود می شنود. درست مثل شیطان! شیطانی که در میان سجده ی تمامی خصلت های برتر در برابر انسان، بر او خرده گرفت و گفت: «من بر او سجده نخواهم برد!». یعنی به زبان امروزی جوانان: «آدم عددی نیست که من بخوام جلوش سجده کنم!». دقیقاً یأس هم چنین کارکردی داشته و مدام در گوش انسانی که به دامش افتاده از بی مقداری، بی چارگی و زبونی آدمی در برابر نیروهای طبیعی، اجتماع و مشکلات زندگی تکیه می کند. دقیقاً از همین روست که می بینیم در آیه ی شریفه ی مزبور بلافاصله پس از نافرمانی شیطان در سجده مقابل انسان، خداوند او را جزء «کافران» می خواند. معنی اصلی کافر در عربی یعنی «پوشاننده». یأس و ناامیدی نیز همواره می خواهد توانایی ها، استعدادها و قابلیت ها و فرصت های بشری را «بپوشاند» و آن ها نادیده بگیرد. چه کسی باور می کرد که بشری که در میانه ی قرن نوزدهم هیچ وسیله ی نقلیه ی شخصی قابل توجهی نداشت بتواند یک قرن بعد آسمان های این سیاره را فتح کند و حتی پای بر خاک کره ی ماه نیز بگذارد! چه کسی فکرش را می کرد بشری که اگر گلویش را هم پاره کند و داد بزند صدایش شاید به چند کیلومتر آن سوتر هم نرسد به مقامی دست یابد که امروزه صدا، تصویر و فراداده های خویش را به اقصی نقاط این کهکشان در حال انبساط ارسال کند! تنها کسی این دستاوردها و دستاوردهایی که در آینده برای ما در راه هستند را باور نمی کرد «ناامیدی» بود، یعنی همان «شیطان». چرا که «شیطان» از کافران است: همیشه می خواهد حقیقت را «بپوشاند» و آدمی را دست کم بگیرد.

متأسفانه در بسیاری از تمدن های بشری، مخصوصاً در تمدن ها قدیمی تر مانند تمدن های خاورمیانه و منطقه ی خودمان، شاهد «یأس» بیشتری در دل فرهنگ هستیم. هرگز یادم نمی رود یک بار متنی از زبان سومری باستان را می خواندم که نویسنده ی آن نوشته بود: «به هر باغی که پا می گذارم میوه های آن خشک می شود!» این جمله خیلی راحت آدم را یاد برخی اصطلاحات امروزه ی خودمان می اندازد: «خر ما از کرگی دم نداشت» یا «ای بخشکی شانس» یا «آقا جوون خوشی به ما نیومده» و الی آخر. بسیار دردآور است که می بینیم «یأس» و «شیطان» اینگونه در نهاد قدیمی ترین تمدن های بشری نهادینه شده است و حتّی پس از گذشت چندین هزارسال از زمان سومریان و تعویض زبان این مناطق، ورود آریایی ها، اعراب و ترک ها، باز هم می توان عباراتی با «نومیدی» مشابه را مشاهده نمود.

حتی نگاهی گذرا به ترانه هایی که مخصوصاً در یک دهه ی اخیر در کشورمان در حوزه ی موسیقی پاپ، برای نمونه، سروده شده است نیز به خوبی بار «یأس آلود» فرهنگ های مزبور را نمایان می سازد. چه خوب است همواره به خودمان یادآور شویم، هر زمان که یأس سراغ مان آمد به خودمان بگوییم: «ناامیدی از درگاه الهی رانده شده است!» (همان عبارت معروفی که در معمولاً پیش از قرائت سوره های قرآن می خوانند: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم). در این عالم که سرعت تولید اطلاعات بیش از توان ذهن بشر برای پردازش آن شده است. در این جا که هر روزمان زمین تا آسمان با دیروز فرق دارد و مهم تر از همه برای مایی که تمامی فرشتگان در مقابل مان سجده کرده اند و اسامی و صفات متعالی الهی در وجودمان نهادینه شده است ، نباید « یأس» و «ناامیدی» محلی از اعراب داشته باشد. این حرف صرفاً سخنی روحیه بخش برای دلخوش کردن نیست، کافی است لحظه ای به دستگاهی که از طریق آن دارید نوشته ی ارسال شده از طرف من را می خوانید دقّت کنید: این همه «دیجیت» یا «رقم» چطور تبدیل به تصاویری مفهوم و واضح شده اند؟ این همه داده چطور از طریق سیم و از کیلومترها دورتر به اقصی نقاط جهان ارسال می شود؟ این دستاوردها را با «امید» ساخته اند، «ناامیدی» تنها چشم شما را بر توانایی های تان خواهد «پوشاند» و بس. فراموش نکنیم از زمانی که ما آفریده شدیم دیگر «ناامیدی» جایی در درگاه الهی ندارد!

در پایان جا دارد که این نوشتار مزیّن گردد به آیه ای دیگر از قرآن کریم. این بار خداوند از زبان حضرت یعقوب (ع) موضع «یأس» و ارتباط آن با «پوشاندن حقیقت» یا «کفر» را بیان می دارد:

«لا یَیأَس مِن رَوحِ اللهِ اِلاَّ القَومُ الکافِرُون»

«تنها کافران از رحمت خدا مأیوس می گردند»





نوع مطلب : زبان شناسی، 
برچسب ها : شیطان و ناامیدی، امید در اسلام، امید در قرآن، معنی واژه ی شیطان، یکی از مفاهیم شیطان در اسلام، یأس و کفر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 6 شهریور 1392
خاموش نوربخش
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:28 ق.ظ
These are truly wonderful ideas in concerning blogging.
You have touched some fastidious things here. Any way keep
up wrinting.
چهارشنبه 9 فروردین 1396 10:03 ب.ظ
Usually I do not learn article on blogs, however I would like to say that
this write-up very pressured me to take a look at and do it!
Your writing style has been surprised me. Thanks, quite great post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر