تبلیغات
زبان شناس آینده - پدرکشی در غرب و پسرکشی در شرق
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

توجه: نوشتار پیش رو صرفاً نقدی است نمادشناختی بر اساس نمادهای مطروح در علم روانشناسی و به هیچ وجه من الوجوه مفاهیم و نمادهای مندرج را «واقعی» ندانسته و تنها نشانی است از ما به ازاء روانشناختی آن ها. ضمناً تعابیری مجازی و روانشناختی که ذیلاً درج شده است نیز به هیچ عنوان نمی توانند به ضرس قاطع صحیح و دقیق باشند. از آن جا که هیچ مدرک محکمّ علمی در باب تأیید نمادشناسی این سمبل ها بیان نگردیده، لاجرم تمامی استنتاجات حاصله عاری از خطا نبوده و مانند هر فرض دیگری می تواند موضوع نقد و ردّ قرار گیرد.

نوشتار مزبور به بررسی نمادشناختی (سمبولولوژیک) داستان های غالب در فرهنگ مشرق زمین و مغرب زمین در زمینه ارتباط میان «پدر» و «پسر» می پردازد. شاید محوری ترین داستان در باب رابطه ی «پدرپسری» در مشرق زمین-خاورمیانه-را بتوان ماجرای معروف «رستم و سهراب» در شاهنامه ی فردوسی دانست. در حالی که زبانزدترین حکایت پدری پسری غرب را می توان در نمایشنامه ی معروف «هملت» اثر شکسپیر یافت.

در داستان رستم و سهراب با پدری رو به رو هستیم که پسر خویش را می کشد. پسری که ندانسته در سپاه دشمن، در نقطه ی مقابل پدر خویش، قرار گرفته و پدر نیز بی آن که بداند پسرش را به قتل می رساند. در هملت امّا با پسری مواجه ایم که پدرش فی الحال مرده است و دیگر وجودی ندارد، جزء سایه ای، شبحی و خاطره ای مبهم از او؛ و اینک این پسر است که دلش برای پدر تنگ شده و می خواهد بداند چه بر سر این پدر آمده است؟

 

پدر نماد چیست؟

پدر محکم ترین، استوارترین و بارزترین نماد سنت ها و رسومی است که دست به دست، سینه به سینه به فرد یا افراد یک جامعه می رسد. پدر سمبل حمایت است، حمایتی که در عین حال سلطه جو نیز می باشد و سالار است و تسلط خویش را پیش فرض رابطه اش با فرزندان می داند. حرف اوّل و آخر را او می زند و عادتاً خود را عقل کلّ، مصلح و حکیم می داند و فرزند را خام، بی تجربه و نیازمند راهنمایی. پدر در یک کلام نماد «گذشته» است.

حمایت و سالاری پدر باعث شده تا در روانکاوی پدر را نماد خدا در ناخودآگاه آدمی بداند. پدر همواره می خواهد فرزندان را حمایت کند و در عین حال انتظار دارد تا کسی در برابر وی تمرّد ننموده و همگی فرمان بردار او باشند.

 

پسر نماد چیست؟

پسر نماد نسلی است که در راه است. نسلی که مفروض است سنن را بپذیرد و بدون سرکشی ادامه دهنده ی راه گذشته باشد، در حالی که طبیعت و ماهیت وی اقتضاء می کند نا نو باشد و تازه تر از تازه تر از تازه تر از راه برسد. زیرا در اصل فلسفه ی تناسل و ادامه ی نسل نیز همین است: کنار رفتن کهنه و سر رسیدن تازه. پسر معمولاً پدر را الگوی خود می داند، او را دوست دارد همانطور که پدر او را دوست آمد؛ امّا در عین حال مدام در کلنجاری درونی و بیرونی برای اثبات خویشتن است. برای بیرون کشیدن خویش از زیر سایه ی پدر، و این جاست که میان او و پدر نخستین و آخرین تناقض روی می دهد: میل به سلطه. هر موجود ذی حیاتی «خویشتن محور» است و خود را کانون عالم می داند و از این رو خودآگاه یا ناخودآگاه برداشت های خود را درست می داند و به سهولت در قضاوت های به ظاهر عقلانی و منطقی اش دچار «تعصب» و «غرض ورزی» است که ناشی از همین «خویشتن محوری» نهفته در حیات می باشد.

 

پسرکشی نماد چیست؟

آن چه که در داستان رستم و سهراب، به عنوان مشهورترین حکایت مشرق زمین در باب ارتباط میان پدر و پسر، روی می دهد چیزی نیست جزء «پسرکشی». البته این جا رستم، پدر، فرزند خویش، دردانه پسرش-سهراب، را ناخواسته می کشد. امّا در «داستان» و در عالم «مجاز» خبری از «ناخواسته» نیست و همه چیز را، به لحاظ روانشناختی، می توان بازتابی از خواستِ ناخودآگاه یک فرد یا یک فرهنگ دانست. نتیجتاً این که رستم ندانسته سهراب را می کشد، حاکی از تبرئه ی پدر است. هیچ تقصیر و اتهامی متوجه پدر نیست، او که نمی دانسته این پسرش است. از دست قضاء این پسر است که «گمراه» شده و منحرف، از راه خویش کج شده و غافلانه در سپاه دشمن-از نگاه پدر-قرار گرفته است.

این که سهراب مقابل رستم قرار داد دقیقاً نشان گر تقابل «آینده» و «گذشته» است. و در فرهنگ شرق این سنن و رسوم گذشته است که آینده، این فرزند نادان و مغبون، را از سر راه بر می دارد. سهراب نباید در مقابل رستم قرار می گرفت، زیرا «پدر» خُردکننده است و نیرومند درست مانند رستمِ «تهمتن».

 

پدرکشی نماد چیست؟

در جریان هملت، این پسر نیست که پدر را می کشد بلکه این «دهر» و «روزگار» بوده که پدر را با خود برده است. انگار دیگر وقتش تمام شده بود، مانند هر شیء دیگری در این عالم. تازه این «آینده»، یعنی «هملت»، است که دلش برای «گذشته» تنگ شده و می خواهد بداند این «گذشته» چرا مرده و چه بر سر آن گذشته است. در هملت، آینده زنده است، آینده آمده است و آینده جاری است و با فراغت بال و گشادگی خاطر می تواند از خودش بپرسد: بر پدرم-بر گذشته-چه گذشت؟

 

قیاس رویکرد شرقی با رویکرد غربی

همان طور که از حکایت هملت و رستم و سهراب بر می آید، رویکرد غربی آینده گراست. ورود و وقوع آتیه را حتمی می داند. در داستان هملت، آینده جاری است و آینده نگری ساری است. تنها موردی که دغدغه ی آینده می باشد این است که شاید گذشته-پدر-خوبی هایی هم داشته است؟ یا آن که بهتر است اکنون که «گذشته» گذشته است، به بررسی آن پرداخت و آن را از نو باز شناخت شاید که بتوان مشکل گشا گردد. در عین حال نبود پدر، یعنی نبود حمایت. هملت بسیار آسیب پذیر است و می تواند به سادگی طعمه ی دسیسه چینی دیگران قرار گیرد، زیرا پدر-سنن گذشته-از میان رفته و وی بی پناه مانده است. در عین حال دیگری خبری از کشمکش بر سر سلطه نیست، دیگری «سالاری» وجود ندارد که سرآمدی فرزند را تهدید کند.

امّا در حکایت رستم و سهراب، به عینه شاهد ستیزه ی گذشته و آینده هستیم. انگار این دو در صحنه ای که می توان آن را به «حال» تعبیر نمود رویارویی می نمایند. گویی «زمان حال» در این فرهنگ چیزی نیست جز محلّ نزاع میان پدر و پسر، گذشته و آینده، سنت و تازگی، فرمان برداری و فرمان ستیزی. و نهایتاً هم این فرهنگ مرگ پسر را سائق است. این اشتیاق را می توان در سرنوشت شوم سهراب، پسری که نادانسته در صف مقابل قرار گرفته، مشاهده نمود. رستم، پدر، سرفراز است و «شکست ناپذیر»، حداقل این چیزی است که راوی حکایت-یعنی ضمیر ناخودآگاه فرهنگ های شرقی-در پی القاء آن است. امّا همین رستم پس از مرگ پسر به سوگ او می نشیند و افسوس می خورد. مانند پدری که عمری با فرزندش منازعه و کشمکش داشته، پسر خامی و بی تجربگی نموده و پدر او را توبیخ کرده و در پی اصلاحش بوده است. شاید پدر احساس کند جاهایی زیاده روی کرده امّا به هر تقدیر پسر نهایتاً رام می شود زیرا سرکشی و تمرّد سن و وقتی دارد و پس از مدّتی این حسّ فروکش می کند. زمانی که فروکش کرد، پسری می ماند با کوله باری از علائق سرکوب شده، پسری که سرخورده شده است و اکنون که در موقعیت ضعف قرار گرفته پدر می خواهد او را حمایت کند و او را به حرکت رو به جلو وادارد، به او امتیاز می دهد، فضایی برای ابراز وجود می دهد، لکن این بار حمایتش از روی ترحمّ است و فایده ای نخواهد داشت-درست مثل نوشدارویی که بعد مرگ سهراب از راه می رسد.   





نوع مطلب : سمبول شناسی، 
برچسب ها : پسرکشی در داستان، پدرکشی در داستان، نمادشناسی، سمبول شناسی، هملت و رستم و سهراب، Hamlet and patricide، Patricide،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 11 شهریور 1392
خاموش نوربخش
شنبه 14 مرداد 1396 07:39 ب.ظ
I am in fact grateful to the owner of this web site who has
shared this enormous paragraph at here.
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:09 ب.ظ
This is very interesting, You're an excessively professional blogger.
I've joined your rss feed and sit up for in search of extra of
your wonderful post. Also, I have shared your website
in my social networks
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:09 ق.ظ
I am regular reader, how are you everybody?
This article posted at this web site is really fastidious.
شنبه 19 فروردین 1396 10:24 ب.ظ
Good way of telling, and fastidious article to obtain data on the
topic of my presentation subject, which i am going to convey in college.
سه شنبه 12 شهریور 1392 11:39 ق.ظ
سلام
این مبحث برای من خیلی جالب بود، ممکن چیزهایی را نپذیرم، اما ذهنم بازتر شد و منجر به فرایند تفکر، در واقع به قول آقای دکتر سلطانی، مقوله بندی های ایدئولوژیکی ذهنم کمی دستکاری شد، از طرفی به نظر خودم در درونم، مقوله تفکر انتقادی رخ داد. "رستم و سهراب" و "هملت" برای اکثر آدمهای ادبیات دوست، به نوعی تقدس و احترام دارد و حالا شما با این بحث این شالوده ذهنی را به هم زدید.
برای بالغ شدن، نیاز به تفکر و اندیشه داریم. ممنون از این مطلب پرچالش.
خاموش نوربخش :سلام؛ ممنون از حسن نظرتان. درسته، کاملاً درک می کنم. همیشه خواندن ایده هایی که حالت «آنتی تز» داشته باشند، چالش برانگیز است. زیرا ناخواسته در تقابل با افکار فعلی، یعنی «تز»، قرار گرفته موجب «سنتز فکری» می شوند و این فرآیند سنتز شدن چالش برانگیز است.
باعث خرسندی بنده بود که مطلب برای شما و بقیه ی دوستان جالب بوده است.
خوشحال می شم بعدها هم اگر نظر جدیدی در این باب داشتید یا به موضوع مرتبط جدیدی برخوردید، حتماً با بنده هم در میان بگذارید.
همگی در مسیر بلوغ هستیم.
همواره برقرار باشین و بالنده.
سه شنبه 12 شهریور 1392 10:51 ق.ظ
سلام. قصد جسارت نداشتم ولی نتونستم بپذیرم. ولی در موردش حتما فکر می کنم. یه مقاله ای رو عنوانش رو دیده بودم اما متاسفانه نخوندم. عنوانش این بود:
داستایوسکی و پدر کشی. زیگموند فروید. ترجمه حسین پاینده. الان که اینو خوندم دوباره مشتاق شدم برم اون مقاله رو هم بخونم. به هر حال ممنون.
خاموش نوربخش :سلام دوست عزیزم؛ ممنون از اشارتون به مقاله ی فروید در باب داستایوسکی و پدرکشی. دقیقاً فروید نخستین دانشمندی بود که به صورت علمی سعی در رمزگشایی از استعاره های اساطیری و داستانی کرده بود.
خوشحال می شم بعداً هم نظرتون رو در این مورد بدونم.
باز هم ممنون از مشارکتتون.
همواره پاینده باشین و بالنده.
سه شنبه 12 شهریور 1392 12:48 ق.ظ
سلاو به ریز
سپاس بوسه ردان وتیبینیتان
به په له چاویکم خشان به سه رئه م مه تله به تانا له دیدگایه کی زورجوان وپه نجه ره یه کی تازه وه تیی روانیبووتان
هه ر بژی
له مه به دواوه سه ردانتان ئه که م
خاموش نوربخش :سلاو به ریز؛
سپاس له تویش به ریز بو تی بینیه جووانه که ت.
هه ر بژی و سه رفراز بیت.
سه شنبه 12 شهریور 1392 12:16 ق.ظ
سلام
جالب بود، تا به حال به این نکته های منظومه رستم و سهراب فکر نکرده بودم،
خیلی خوب بود، ممنون
خاموش نوربخش :سلام؛ ممنون از حسن نظرتون.
دوشنبه 11 شهریور 1392 10:31 ب.ظ

خاموش نوربخش«کلّ علم چیزی نیست جزء تنقیح "تفکراتِ" روزمره» (آلبرت انشتین)

فقط علامت تفکر گذاشتین این جمله رو نوشتم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر