تبلیغات
زبان شناس آینده - زبان هورامی و زبان زازاکی: مهر باطلی بر افسانه ی دیلمی
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

زبان های زازایی و گورانی به صورت تاریخی توسط کردها گویش شده اند. هر چند فاصله ی محل تکلم این دو زبان بالغ بر صدها کیلومتر است امّا قرابت منحصر به فردی که میان آن ها وجود دارد باعث شده تا گورانی (هورامی) و زازایی شبیه ترین زبان ها به یکدیگر باشند.

این که گویش وران این دو زبان هم به لحاظ تاریخی کُرد بوده اند، سبب شده تا نیای مشترک این دو بیش از پیش محرز گردد. آن چه که از مصادیق زبان شناختی بر می آید، هورامی و زازایی هر دو مشتق از زبان پارتی می باشند. امّا در این میان برخی از زبان شناسان، من جمله دیوید نیل مکنزی، بر این باور بوده اند که شاید ریشه ی مشترکی میان دیلمیان ساکن دیلم در گیلان و کردهای زازا و هورامی زبان وجود داشته باشد. حتّی برخی کار را تا بدان جا پیش برده اند که به ضرس قاطع زازازبانان و هورامی زبانان را مشترکاً از اهالی اصیل دیلم گیلان دانسته و مدعی شده اند که اینان پس از مهاجرت از دیلم به منطقه ی هورامان در کردستان و آناتولی در مناطق کردنشین ترکیه وارد شده اند.

تنها دلیلی که برای این فرضیه ی شگفت انگیز وجود داشته عبارت است از شباهت ظاهری میان واژه ی «دیلم» و کلمه ی «دمل»، یکی از القاب کردهای زازازبان در آناتولی. صرف نظر از این شباهت ظاهری، دانشمندانی که از فرضیه ی مزبور جانبداری کرده اند شباهت میان زبان های زازایی و هورامی (گورانی) و زبان اهالی دیلم را نیز یکی از دلایل خویش در تبیین این فرضیه برشمرده اند. در نوشتار حاضر به بررسی علمی و زبان شناختی شباهت و قرابت زبان های زازایی و هورامی با زبان دیلمی می پردازیم.

 

سخنی کوتاه در باب زبان دیلمی

دیلمی را به لحاظ زبان شناختی می توان به نوعی حدفاصل میان گیلکی، مازنی و تاتی برشمرد. این زبان شباهت بسیار زیادی به گیلکی و مازنی داشته و صرفاً به جهت برخی تمایزات صرف و نحوی است که می توان آن را با اندکی اغماض زبانی مستقل از این دو به حساب آورد. محل تکلم دیلمی مناطق کوهستانی شرق استان گیلان بوده و بعضاً آن را «گالشی» نیز می خوانند چرا که قاطبه ی گویش وران دیلمی دامداران کوه پایه های شرق گیلان بوده و لقب آنان به زبان گیلکی و دیلمی «گالش» است. زبان دیلمی به سبب صعب العبور بودن محل زندگی دیلمیان و دورافتادگی نسبی آن در قیاس با گیلکی اصیل تر باقی مانده و از این رو می توان به عدم نفوذ مستقیم فارسی و اختلاط دیلمی با دیگر زبان ها، مطمئن بود.

 

ارتباط علمی دیلمی با زازایی و هورامی

اطلاعاتی که در قیاس های ذیل از زبان دیلمی درج خواهد شد بر گرفته از نوشتاری است به قلم حبیب بوریجان و مریم بوریجان که اتفاقاً از اهالی شمال ایران زمین بوده و تحقیقات بسیاری در باب زبان های مازنی، گیلکی، دیلمی و غیره انجام داده اند.

دیلمی «اَشون»، به معنی «دیشب»؛ مشابه «شان» در زازایی به معنی «شامگاه»، این واژه در زبان تالشی نیز وجود دارد؛ چنین کلمه ای، تا آن جا که نگارنده مطلع است در هورامی، وجود ندارد.

دیلمی «برار»، به معنی «برادر»؛ برخلاف زازایی، هورامی، کردی و تالشی که دارای «برا» مشتق از «برات» هستند. در این زمینه دیلمی مشابه گیلکی، مازنی، لری «برار» و فارسی «برادر» است.

دیلمی «برمه»، به معنی «گریه»؛ زازایی «به رمه»، این واژه در تالشی، مازنی و بسیاری از گویش های مرکزی ایرانی نیز وجود دارد. در کردی هم به صورت «پرمه»، یعنی «گریه ی شدید»، حفظ شده امّا از قرار معلوم در هورامی وجود ندارد.

دیلمی «بسون»، به معنی «مثلِ، مانندِ»؛ برخلاف زازایی «زه» و کردی سورانی «ئه سا».

دیلمی «بینج»، به معنی «برنج»؛ این واژه در بیشتر زبان های ایرانی مشترک است، امّا حذف «ر» مختصّ گیلکی و مازنی است و در هورامی «برنج» و کردی «برنج» این صامت حفظ شده است. همچنین برخلاف زازایی و برخی زیرگویش های کردی شمالی که دارای صورتی متفاوت، هر چند هم ریشه، برای برنج می باشند: «رس» / «رز».

دیلمی «شیـ»؛ به معنی «رفتـ»؛ این واژه در تمامی زبان های ایرانی غربی مشترک است: زازایی «شیاـ»، هورامی (قدیمی) «شیاـ»، گیلکی «شوـ»، لری (قدیمی) «شیـ»، فارسی (قدیمی) «شدـ»؛ به استثناء کردی که «چ» آغازین باستانی را در این فعل حفظ کرده است: «چوـ» / «چیـ».

دیلمی «چش»؛ به معنی «چشم»؛ برخلاف دیگر زبان های ایرانی شمال غربی که «ـشمـ» باستانی را به «ـم» تبدیل کرده اند: زازایی «چه م»، هورامی «چام»، کردی «چاو»/«چام»، تاتی «چم».

تبدیل «و» میانی در برخی واژگان به «ب»، خاصّیتی که به نظر می رسد مختصّ دیلمی باشد و در دیگر زبان های ایرانی غربی، خاصّه هورامی و زازایی، دیده نمی شود: دیلمی «اَبّل» یعنی «اوّل» و «دبیس» به معنی «دویست».

دیلمی «دِرو»، به معنی «دروغ»؛ مانند اکثر زبان های ایرانی شمال غربی: کردی «درَو»، هورامی «درو»، راجی «درو»؛ به استثناء زازایی «زور» که احتمالاً وام واژه ای است از فارسی کلاسیک (دقت شود به «زور» در شاهنامه ی فردوسی در معنای باطل و دروغ-به استناد پروفسور لودویگ پاول).

دیلمی «ـِم»، به معنی «هم، نیز»؛ برخلاف زازایی «زی» و هورامی «ـیچ»، همچنین کردی شمالی «ژی» و کردی مرکزی و جنوبی «ـیش».

دیلمی «اِما»، به معنی «ما»؛ مشترک در دیگر زبان های ایرانی غربی: هورامی «اِما»، تالشی «اما»، کردی «اِمَه»، و حتی لری، از دسته ی جنوب غربی، «ایما». زازایی «ما» در اصل صورت تحول یافته ی «*اَما» بوده و از فارسی استقراض نشده است.

دیلمی «اِسا»، به معنی «اینک، الان»؛ مشترک در بسیاری از زبان های شمال غربی و جنوب غربی ایرانی: مازنی «هسا»، کردی مرکزی و جنوبی «ایسه»، لری «ایسا»، هورامی «ایسه». برخلاف زازایی «نکا» و کردی شمالی «نها» / «نکا».

دیلمی «گَب»، به معنی «سخن»؛ مانند بسیاری دیگر از زبان های غربی ایرانی، برخلاف زازایی، هورامی و کردی که از وام واژه ی عربی «قسه» (قصة) در معنی «سخن» استفاده می کنند.

دیلمی «گالش»، به معنی «دامدار»؛ این واژه در زازایی و هورامی و دیگر زبان های مشابه ایرانی شمال غربی وجود نداشته و منحصراً در گیلکی، دیلمی و مازنی به کار می رود و از وجوه تمایز زبان های حاشیه ی خزر محسوب می گردد.

دیلمی «گتـ»، به معنی «گفت»؛ مانند گیلی، مازنی و فارسی، و برخلاف زازایی «واتـ»، هورامی «واتـ»، تالشی «واتـ» و کردی «وتـ».

دیلمی «گوم»، به معنی «گُم»؛ برخلاف زازایی «وندا»، کردی «وندا» / «هندا».

دیلمی «جِر»، به معنی «زیر»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی تنها با تفاوت «ژ» و «ج»: گیلکی «جیر»، زازایی «جِر»، هورامی «چِر»، مراغی «جیر»، کردی «ژیر» و الی آخر.

دیلمی «کَتـ»، به معنی «افتادـ»؛ ریشه ی فعل در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی مشترک است امّا در کردی، زازایی و هورامی شاهد تبدیل «ـپـ» باستانی به «فـ» یا «وـ» هستیم در حالی که در دیلمی، مانند گیلکی و مازنی، این صامت از میان رفته است: زازایی «که وتـ»، هورامی «که وتاـ»، کردی «که وتـ» / «که فتـ».

دیلمی «کیجا»، به معنی «دختر»؛ برخلاف زازایی «کِنَکَه» و هورامی «کَناچَه». واژه ی دیلمی مشابه مازنی «کیجا» بوده و ریشه ی مستقلی از معادل های هورامی و زازایی دارد.

دیلمی «ما»، به معنی «ماه»؛ برخلاف زازایی «هاشمه» و هورامی «مانگ».

دیلمی «مار»، به معنی «مادر»؛ برخلاف زازایی «ما» و کردی «ما(ک)» که از «مات» مشتق شده اند و برخلاف دیلمی، مازنی و گیلکی «ـر» را در ریشه ی این کلمه ندارند.

دیلمی «مِ»، به معنی «من»؛ برخلاف زازایی «ئه ز»، هورامی (قدیمی) «ئه ز»، کردی شمالی «ئه ز»، تالشی «ئه ز»، مراغی «ئه ز» و هکذا در قاطبه ی زبان های ایرانی شمال غربی.

دیلمی «میون»، به معنی «میان»؛ موجود در دیگر زبان های ایرانی غربی من جمله زازایی، هورامی، فارسی، لری و غیره.

دیلمی «نویسـ»، به معنی «نویسـ»؛ مشترک در دیگر زبان های ایرانی غربی، به استثناء زازایی و کردی مرکزی و جنوبی «نوسـ» که «ـیـ» میان حذف شده است.

دیلمی «نوم»، به معنی «نام»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی از کوهستان های پامیر در غرب هیمالیا گرفته تا مناطق کردنشین (ایرانی زبانِ) اطراف بندر اسکندورن واقع در سواحل مدیترانه.

دیلمی «پِرسـ»، به معنی «پُرسـ»؛ مشترک در میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی من جمله تالشی، زازایی، کردی، هورامی و غیره.

دیلمی «ریکا»، به معنی «پسر»؛ این واژه در زازایی و هورامی وجود ندارد و از وجوه ممیزه ی زبان های حاشیه ی خزر محسوب می شود.

دیلمی «پیِر»؛ برخلاف زازایی «پی» و کردی «پیا» (در معنی «عمو» و «مرد») که در آن ها «ـر» وجود ندارد.

دیلمی «روشـ»، به معنی «فروشـ»؛ این صورت نشان دهنده ی حالت پیشین «هروشـ» می باشد که از خصایص زبان های ایرانی شمال غربی بوده (تبدیل «فـ» آغازین به «هـ») و در گویش های مرکزی ایرانی هم دیده می شود. در این میان زازایی «روشـ» شبیه به معادل دیلمی و مازنی خود می باشد. در کردی نیز تنها در یک مورد شاهد صورت «هروشـ» بوده ایم و در مابقی موارد «فروشـ» را شاهدیم. هورامی امّا صورتی متفاوت را در پیش گرفته که مختصّ کردهاست:  تبدیل «فـ» آغازین به «وـ»: «وروته ی».

دیلمی «سِره»، به معنی «خانه»؛ این واژه مختصّ زبان های حاشیه ی خزر بوده و در مازنی نیز دیده می شود. امّا برخلاف زازایی «که ی» و هورامی «یانه» که واژگان متفاوت را به نمایش می گذارند.

دیلمی «شِه»، به معنی «خود»؛ مشترک به مازنی، این واژه عملاً در زازایی «خو» / «هو» و در هورامی «وِی» دیده نمی شود.

دیلمی «شما»، به معنی «شما»؛ مشترک در بسیاری از زبان های ایرانی غربی اعم از فارسی، زازایی، تالشی و غیره (بعضاً با اندکی تغییر مانند هورامی «اِشما»)؛ به استثناء کردی «اِوه» / «هون / هومه».

دیلمی «تَش»، به معنی «آتش»؛ برخلاف زازایی «آدر»، هورامی «آر».

دیلمی «تک»، به معنی «لب»؛ برخلاف زازایی و هورامی «لَو».

دیلمی «تونـ»، به معنی «توانـ»؛ مشترک در بسیاری از زبان های ایرانی غربی، امّا برخلاف زازایی «شکـ» (که مشابه است با کردی مرکزی «شکـ»).

دیلمی «وَنگ»، به معنی «بانگ، صدا»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی اعم از زازایی، تالشی، مازنی و غیره (در کردی با این که «دَنگ» غالب است امّا صورت «وِنگ» نیز کماکان وجود دارد).

دیلمی «وَرـ»، به معنی «آورـ»؛ برخلاف زازایی «آـ» و هورامی «آرـ».

دیلمی «واش»، به معنی «علف»؛ مشترک در بین بسیاری از زبان های ایرانی شمال غربی اعم از تالشی، مازنی، راجی، مراغی و غیره (به استثناء کردی).

دیلمی «وِنِه»، به معنی «باید»؛ برخلاف زازایی «گانی» و هورامی «مه شیا».

دیلمی «وِرگ»، به معنی «گرگ»؛ مشترک در بین تمامی زبان های ایرانی شمال غربی و حتّی برخی زبان های شمال شرقی و  جنوب شرقی ایرانی.

دیلمی «وشنا»، به معنی «گرسنه»؛ این واژه مشابه زازایی «وه یشان» می باشد، هرچند واژه ی زازایی محتملاً بر اساس «ته یشان» (تشنه) از صورت اصلی «*وه یش» اقتباس شده و با راجی «وشه» مشابهت دارد، برخلاف دیلمی و دیگر زبان ها که «ـنـ» میانی را حفظ کرده اند. در هورامی این واژه وجود نداشته و معادل هورامی (گورانی) واژه ی «گرسنه» عبارت است از «ئه ورا».

دیلمی «وِشون»، به معنی «ایشان»؛ برخلاف زازایی «نه ی».

دیلمی «وینـ»، به معنی «بینـ»؛ مشترک میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی.

دیلمی «خاسّـ»، به معنی «خواستـ»؛ برخلاف زازایی «واستـ» و هورامی «واستـ».

دیلمی «خار»، به معنی «خوب»؛ این واژه از وجوه ممیزه ی زبان های حاشیه ی خزر محسوب شده و معادل آن در زازایی و هورامی واژه ی «وار» می باشد که تحول آوایی آن مخالف دیلمی است.

دیلمی «خاخر»، به معنی «خواهر»؛ برخلاف زازایی «وایه» و هورامی «واله».

دیلمی «خِردـ»، به معنی «خوردـ»؛ برخلاف زازایی «وه ردـ» و هورامی «واردـ».

دیلمی «خرـ»، ریشه ی مضارع فعل «خریدن»؛ برخلاف زازایی «هرـ» (در هورامی ریشه ای متفاوت از هر دو رایج می باشد).

دیلمی «ختـ»، به معنی «خوابیدـ»؛ برخلاف زازایی و هورامی «وتـ».

دیلمی «خوندسّـ»، به معنی «خواندـ»؛ برخلاف زازایی «وه ندـ» و هورامی «واندـ».

دیلمی «یور»، به معنی «بالا»؛ برخلاف زازایی «جور» و هورامی «چور» (دیلمی در این مورد تحول «ج» به «ی» را نشان می دهد که در زازایی و هورامی دیده نمی شود و خاصّ گویش های شمال ایران می باشد-به صورت پراکنده).

دیلمی «زنا»، به معنی «زن»؛ برخلاف زازایی «جنَکَه» و هورامی «ژه ن».

 

همانطور که از قیاس های فوق کاملاً واضح است، هیچ گونه مشابهت چشمگیر و منحصر به فردی میان هورامی و زازایی با دیلمی وجود ندارد که بتواند توجیه گر منشأ مشترک خاصّ این زبان ها باشد و برعکس اگر هم مشابهتی میان زازایی هورامی با دیلمی وجود داشت در قالب وجه مشترک میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی توصیف پذیر است و هیچ اثری از خاستگاه مشترک زازایی  هورامی با دیلمی به دست نمی دهد.

امّا در این میان تنها اشتراکی که میان این سه زبان باقی می ماند، علامت استمراری (نشان زمان حال) می باشد که البته به هورامی مربوط نشده و تنها در زازاکی دیده می شود: افزودن «ـنـ» به انتهای ریشه ی فعل پیش از ضمیر شخصی. البته این مورد منحصر به دیلمی نشده و در دیگر زبان های شمالی ایران، من جمله گیلکی، مازنی و حتّی برخی گویش های منطقه ی سمنان نیز دیده می شود:

زازایی: وانان

دیلمی: گمبِه

مازنی: گمّهِ

برخلاف هورامی «ماچوو»

به معنی «می گویم»

 

زازایی: وازه نی

دیلمی: خانی

مازنی: خانی

برخلاف هورامی «موازی»

به معنی «می خواهی»

 

امّا نکته ی مهمی که در این میان وجود دارد این است که این شباهت می تواند صرفاً استقراضی باشد که وارد زازایی شده است چرا که قاطبه ی ریشه های افعال در زبان زازایی تحوّل تاریخی مشابه با دیلمی را به هیچ وجه نشان نداده و در عوض هم گام با هورامی در زیرمجموعه ی زبان پارتی قرار می گیرند:

زازایی: وازـ

هورامی: ـوازـ

دیلمی: خاـ

ریشه ی مضارع فعل «خواستن»

 

زازایی: وانـ

هورامی: ـوانـ

دیلمی: خونـ

ریشه ی مضارع فعل «خواندن»

 

زازایی: وسـ

هورامی: ـوسـ

دیلمی: خوسـ

ریشه ی مضارع فعل «خوابیدن»

 

زازایی: واـ

هورامی: (ـو)اچـ

دیلمی: گـ

ریشه ی مضارع فعل «گفتن»

 

زازایی: که وـ

هورامی: ـکه وـ

دیلمی: کَفـ

ریشه ی مضارع فعل «افتادن»

 

زازایی: کـ

هورامی: ـکه رـ

دیلمی: کِنـ

ریشه ی مضارع فعل «کردن»

 

چنان که به وضوح مشاهده می شود علی رغم شباهت نشان های استمراری در زازایی و دیلمی (همانند دیگر زبان های شمال ایران)، ریشه ی افعال این دو زبان تفاوت فاحشی با یکدیگر دارند و از این منظر زازایی بیشترین شباهت را با کُردی هورامی (گورانی) دارا می باشد.


نتیجه گیری

آن چه که از استنتاجات زبان شناختی فوق الذکر بر می آید مؤید این نکته است که فرضیه ی خاستگاه هورامی زبانان و زازایی زبانان از منطقه ی دیلمان در گیلان، افسانه ای بیش نیست که در اویل قرن گذشته ی میلادی توسط زبان شناسی ارمنی الاصل ساکن آلمان مطرح گردید و هرگز هیچ مدرک خاصّی به جز شباهت ظاهری میان واژه های «دیلم» و «دمل» برای آن وجود نداشته و ندارد!

اخیراً آزمایشی ژنتیک از کردهای ساکن ترکیه، چه کرمانجی زبان و چه زازایی زبان، به عمل آمد که به وضوح نشان می داد کردهای این منطقه نه تنها هیچ ارتباطی منحصر به فردی با منطقه ی دیلم در ایران ندارند، بلکه کردهای زازازبان و کردهای کرمانج زبانان بر خلاف تمایز زبانی شان به ضرس قاطع از یک نژاد بوده و نزدیک ترین قرابت نژادی را با همدیگر دارند. این مدرک متقن بیولوژیکی نیز دلیل دیگری است در تأیید آن چه که از بررسی های زبان شناختی مطرح شده در این نوشتار استنتاج می شود.





نوع مطلب : افسانه زدایی، زبان شناسی، زبان های ایرانی، 
برچسب ها : زازایی و هورامی و دیلمی، ارتباط زازاکی و دیلمی، ارتباط زازاکی و هورامی گورانی، زازاکی و گورانی، Zazaki and Dailam، Zazaki and Hewrami، Zazaki Gurani Dailamite،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 18 شهریور 1392
خاموش نوربخش
پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:17 ق.ظ
معنای لغوی کُرد یعنی شبان و کوچنده و صاحب گله و احشام.کُرد در هیچ جایی معنای یک نژاد و یا یک قوم خاص را نداشته و صرفا به معنای گروهی از مردمان کوچرو بوده است.حتی در نوشته های تاریخی از کُردهای ترکستان و عربستان یاد شده که منظور نه قوم کُرد که معنای مردم کوچرو را میدهد چرا که وجه اشتراک اقوام مغول و ترک(نه آذری و تات باستان) و اعراب و ترکمن در زندگی شبانی و کوچ نشینی انها دارد و مورخان بزرگ ایرانی و غیر ایرانی اینگونه حتی ان دسته از اقوامی که حتی ساگن غرب ایران نبوده و صرفا زندگی کوچ نشینی داشته اند را کرد نامیده اند.(ساکن دوار و سیاه چادر و الاچیق) یعنی برخلاف فارسها و هورامیها و اذریها و تات و تالشی و گیلک و دری و لر که در طول تاریخ یکجانشین و صاحب معماری و خانه بوده اند.
هورامیها در هیچ مقطع تاریخی کوچرو و عشایر نبوده و یکجانشین بوده اند.
چطور یک قوم یکجانشین میتواند زیر مجموعه یک قون کوچ نشین باشد.؟جز اینکه طمع داشته های باارزش هورامیها پان کردها را برانگیخته که با ان به تمسخر اقوام دیگر ایرانی پرداخته و خود را صاحب داشته های قوم کهن ایرانی الاصل هورامی بداند؟
قطعا حرکات مذبوحانه و تجزیه خواهانه پان کردها با جواب قاطعانه جوانان و دلسوزان ایرانیان هورامی زبان مواجه خواهد شد،مطمئن باشید.
داشته های تاریخی این قوم متعلق به خودش است نه دیگران.

دوشنبه 8 مرداد 1397 02:25 ب.ظ
سلام
من خودم هورامی(گوران)زبان هستم و نه من بلکه تمام هورامیها هیچ تعلق خاطری به کرد و کردستان ندارند.
اینکه کردها دودستی هورامیها را چسپیدند!!به جهت فرهنگ و زبان هزاران ساله هورامی(گورانی)است و چنانچه این لقمه چرب از کردها گرفته شود ؛کردها هیچ تاریخ و ادبیات تاریخی ندارند.
درواقع تمام پیشینه باشکوه که کردها به ان فخر میفروشند و میخواهند در جهت تجزیه طلبی از ان استفاده کننددر اصل از ان قوم کهن هورامی است.
بهتر است کردهاخودشان بفکر خودشان باشند و از کیسه خلیفه و از زبان و تاریخ بزرگ هورامیها به نفع خودشان استفاده نکنند.
تا ما هورامیها زنده هستیم اجازه مصادره زبان و تاریخ و فرهنگمان را به کردها نخواهیم داد.
امیدوارم برای همیشه کردها دست از سر زبان و قوم مستقل هورامیها بردارند.انشالله
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 04:19 ب.ظ
سلام ممنون از نویسنده عزیز.ما کردها در منطقه ای زندگی میکنیم که 4 دورمون پره از پان.... ها. تا دهه های گذشته لرها رو از ما جدا کردن، در سالهای اخیر لک هارو و الان گیر دادن به هورامیها و زازاها. بابا این برادران خودشون رو کرد میدونن همانطور که منه سورانی زبان یا کرمانجی زبان خودمو کرد میدونم.در ضمن شما همین برنامه ترانه باران رو نگا کنید ببینید با چه سیاستی دارن کرمانجهارو هم از کردها جدا میکنن نمونش اینه که هر وقت یه ترانه کردی (هورامی، لکی، سورانی، و..) یه آهنگ کورمانجیم میزاره که بخواد بگه کوردی با کورمانجی جداس. ما اردلانی ها و برادران اورامی تو سنندج با وجود لهجه متفاوتمون در اصل خودمون رو کرد میدونیم. لطفا بعضی ها این وسط ببخشید موش ندونن
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 04:16 ب.ظ
سلام ممنون از نویسنده عزیز.ما کردها در منطقه ای زندگی میکنیم که 4 دورمون پره از پان.... ها. تا ده های گذشته لرها رو از ما جدا کردن، در سالخای اخیر لک هارو و الان گیر دادن به هورامیها و زازاها. بابا این برادران خودشون رو کرد میدونن همانزور که منه سورانی زبان یا کرمانجی زبان خودمو کرد میدونم.در ضمن شما همین برنامه ترانه باران رو نگا کنید ببینید با چه سیاستی دارن کرمانجهارو هم از کردها جدا میکنن نمونش اینه که هر وقت یه ترانه کردی (هورامی، لکی، سورانی، و..) یه آهنگ کورمانجیم میزاره که بخواد بگه کوردی با کورمانجی جداس. ما اردلانی ها و برادران اورامی تو سنندج با وجود لهجه متفاوتمون در اصل خودمون رو کرد میدونیم. لطفا بعضی ها این وسط ببخشید موش ندونن
جمعه 8 دی 1396 08:01 ق.ظ
درود دوست عزیز زبان گورانی وجود دارد و با زبان هورامی هم متفاوت است، کە شباهت بسیار زیادی بە زبان زازاکی و تاتی و تالشی دارد بندە خود گویشور زبان گورانی هستم و هورامی را هم کامل صحبت میکنم و بە تفاوت هردو کاملا واقفم، بندە با گویشوران زبان تاتی و تالشی و زازاکی بدون زبان میانجی بە زبان گورانی صحبت کردە و آنها بە راحتی این زبان را میفهمند.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:33 ق.ظ
It is not my first time to go to see this website, i am visiting this web page dailly and get good information from here
every day.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:48 ب.ظ
I used to be recommended this web site by my cousin. I am now not positive
whether this post is written by way of him as nobody else recognize such specific about my trouble.
You are wonderful! Thanks!
پنجشنبه 3 فروردین 1396 04:04 ب.ظ
با سلام
متاسفانه گویا آشنایی نویسنده با زبانهای کردی بسیار بسیار اندک است و در متن موجود اشتباهات زیادی در مورد واژگان زبان کردی وجود دارد و در مورد نتیجه گیری هم متاسفانه درست عمل نشده از فرض اینکه چندین واژه در 2یا چند زبان باهم اختلاف داشته باشند نمیتوان چنین نتیجه ای گرفت هر چند شاید نتیجه شما درست باشد واین اقوام از یک نژاد وقوم نباشند اما برای اثبات آن دلایل شما بسیار سطحی است.آنچه مسلم است کردها اعم از سوران کرمانج هورامی کلهر کلیایی و...وهمچنین گیلکی ها و مازنی ها و بسیار از لحاظ زبانی ونژادی به هم شبیه بوده و این نشان از ریشه های مشترک دارد
پنجشنبه 6 آبان 1395 01:23 ق.ظ
پرمە:در هورامی هست معنای گریەی عمیقست
دوشنبه 15 شهریور 1395 10:56 ق.ظ
متن بالا اشتباهات زیادی دارد. دیگر اینکه زبان پدیده ای است متغیر و تاثیرپذیر ربطی به قومیت(گروه جمعیتی ) ندارد.پس طبیعی است که زازاها دارای زبان مستقل ولی به خاطر همزیستی دیرینه با مردم اطرافشان همگروه جمعیتی آن ها یعنی کرد محسوب شده اند
شنبه 13 شهریور 1395 12:23 ب.ظ
حالا در دیلمی به وضوح ایسه یا هیسه تلفظ می ش. ضمناً شک نداشته باشید که گیل، دیلم، مازنی، تبری، تالش، کرد، هورانی، زازا و کرمانج یکی هستند در زبان و نژاد.
دوشنبه 25 مرداد 1395 02:19 ق.ظ
نویسنده گرامی
ما قومی بنام دیلمی نداریم و نداشته ایم. سرزمینی بنام دیلمون داریم که همان نام جعلی گیلان را به خود گرفته است. ما قوم گیل داریم و گیلان مردم سرزمین دیلمون یا دیلمان هستند. روستای که اکنون تنها نام این سرزمین را برخود دارد مانند کارکرد واژه کرد محله در سرزمینی کرد است. نو هیچ تفاوت ژنتیکی بین اهالی ان روستا با روستایی چون کپورچال در ساحل دریا وجود ندارد. ضمنا جهت مشابهت ژنتیکی اهالی اورامان و گوران و زازا و نیز ارامنه و گیل های کشور دیلمون به نتایج موسسه ژنتیک ماکس پلانک مراجعه فرمایید. ژن دروغ نمیگوید. ولی واژه ممکن است خطا کند. امروز در تونس اقوام بربر غیر سامی به زبان عربی محاوره میکنند ولی خونشان از نژاد تمازیفت است. تنها منطقه ای که می توان مکانها مورد اشاره در اسطوره گیل گمش (گیل گاومیش زور) را دید همین سرزمین گیلها یا کشور دیلمان هست. از کوه ماشو. تا دیلمون تا سرزمیت کوه و رود و جنگل و دریا کنار هم. سرزمین شمال غرب دجله. کرد یک صفت است نه نژاد. یک قطره خون کلهر سورانی کرمانج و هورامی شبیه هم نیست. ایرادی هم نیست. مگر اینکه از بعد فاشیسم و نژژاد پرستی نگاه نماییم. اولبار واژه کرد در متن تاریخی برای کردان دیلمان د تاریخ طبری امده و بعدها کردان بلوچ یا بلوش. کرد یعنی هر قوم شورشی خواهان رهایی. یک صفت است نه نژاد. شاهد این مدعا. وصف فرودسی از فرار و قیام جوانان رسته از بند ضحاک است. هرکس که به کوه بزند و یاغی شود او کرد است. وگرنه دلخوشی به ژن و کرومزوم و تبار. چیزی جز سراب نیست. هورامی ها جاماندگان بازگشت تاریخی سومریان یا همان گیلا از عراق به گیلان فعلی یا همان نام صحیح دیلمون هستند.
دوشنبه 21 تیر 1395 07:49 ق.ظ
سلام
منظور شما از بوریجان همون برجیان هست؟ میشه مقاله ای که آقای برجیان برای دیلمی نوشتن رو برای من بفرستید؟؟ یا حداقل اسمش رو بگید.
خیلی ممنون از شما
یکشنبه 6 تیر 1395 01:30 ق.ظ
بابا زاراكی همون كردی حالا انگار خیلی افتخار داره فعلا كه سما تحت تسلط ما توركها هستین دیگه نژادی از شما ایرانی زبانها نمانده
دوشنبه 9 فروردین 1395 12:32 ب.ظ
زبان هورامی مستقل از کردی و کهن تز نه تنها کردی بلکه پارسی است و اینگونه شان آن را پایین نیاورید. و مطمئن باشید اگر روزی کردها در ایران به قدرت برسند هرگز اجازه آموزش زبان هورامی را نخواهند داد همانگونه که در اقلیم شمال عراق نداده اند
یکشنبه 12 مهر 1394 12:41 ب.ظ
با سلام. اون قدر این نوشتار اشتباه داره که نمی شه به همش پرداخت. برای نمونه خانه به دیلمی میشه کا نه سره. دختر میشه کینه نه کیجا. گویا نگارنده این نوشته گلکی مازندران را دیلمی پنداشته !!!!!
پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:41 ق.ظ
من از شما تشکر می کنم که نوشتارمفصلی نوشتید.البته اشتباهاتی هم دران بود مثلا ما لرها به حالا می گوییم ایسه نه ایسا به میان هم دو واژه مین ونوم را استفاده می کنیم.گذشته از اینها اگر هم ثابت شود زازایی وهورامی گیلکی نیستند اطلاق کردی هم برانها درست نیست چون حقیقتا" از هرلحاظ چه صرف ونحو چه واژه با چیزی که به نام کردی می شناسیم بسیارمتفاوتند وشباهت انها به زبان گیلکها قطعا" نزدیکتر است.با این حال این مردم پذیرفته اند که به انها کرد اطلاق شودپس ماهم به این خواسته انهااحترام می نهیم وبه همین نام صدایشان می کنیم.شخصا"درمکه با هردوگروه کرمانج وزازا سروکارداشته ام ودیده ام به هنگام صحبت خودرا کردوزازامعرفی کرده اند ولی دربرخوردبانفرسوم همدیگرراکردمی خوانده اند
یکشنبه 3 خرداد 1394 12:46 ب.ظ
سلام بر پژوهشگر بزرگوار

نکته‌ای داشتم:
زبان گیلکی امروز به دو شاخه‌ی اصلی گیلانی و مازندرانی تقسیم میشه (اگر توجه داشته باشین سالخورده‌گان مازندرانی زبان خود را گلکی می‌خوانند و حتی ساکنین غرب گلستان و شمال سمنان)


متأسفانه در قرن اخیر (علی‌الخصوص قرن اخیر) به دلیل نابودی اقوام و یکسان‌سازی ایران و مخصوصن به دلیل زحمت‌آفرینی گیلکان برای حکومت مرکزی ایران سعی در جدایی و تفرقه‌افکنی میان شرق و غرب و مرکز و جنوب منطقه‌ی جنوبی دریای کاسپی (که ما از عنوان سرزمین کاسپین برایش استفاده می‌کنیم) شد. و این امر ابتدا با بی‌غیرت خواندن رشتی و جوک‌سازی و سپس تعمیم آن به تمام ساکنین سرزمین کاسپین آغاز شد (از آستارا تا گرگان همه رشتی هستند)

سپس ساکنین شهرها و مناطق دیگر برای رشتی خوانده نشدن دست به کارهایی زدند که متأسفانه در کلیت تفاوتی ایجاد نکرد اما باعث تفرقه میان تمام ساکنین سرزمین کاسپین شد.


به طور نمونه جداسازی دیلمیان آل‌بویه از سایر گیلکان و جداسازی شرق و غرب گیلان و مازندران از غرب و شرق گیلان و مازندران.


اما آن‌چه مسلم است زبان تمام این ناحیه گیلکی/گلکی است که ابتدا در مازندران تکلم شده و سپس به گیلان رسیده است.


دیلمی و طبری (به قول شما مازنی) سوای از گیلکی/گلکی نیست و تنها گویش​هایی عمده از این زبانند


با تشکر و عذرخواهی بابت طولانی شدن مطلب و از این‌شاخه به آن‌شاخه پریدن.
سه شنبه 12 اسفند 1393 12:08 ب.ظ
فکر کنم این زازایی با بلوچی نزدیکیهای داشته باشد
خاموش نوربخشسلام. علی الظاهر قرابت های خاصی وجود دارد:

بلوچی: وردگ / وردن
زازایی: وردش / وردنه
فارسی: خوردن

امّا تعیین چندوچون این قرابت ظاهری نیازمند تتبع بیشتر است.
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 08:09 ب.ظ
اهم اشتباهات منتسب به زبان دیلمی (به عنوان یك اشكوری):
خوابیدن.....خوتن
گفتن.....گوتن
كردن....گودن
افتادن....كتن
زن....زن
زنها.....زناكان
می گویم.....گوم
لب.....لو
خودش....خور
پسر....وچه
دختر....دتر یا لاكو
میان.....دل یا دله
امشب....امشو
دیشب.....دیشو
چشم......چوم
زیر.....جیر
بالا.....جور
می خواهی....خی
می خواهم....خه م
مانند....موسون
پنجشنبه 4 مهر 1392 01:08 ب.ظ
بررسی جالبی بود من خودم اهل دیلمان گیلان هستم یعنی خان نشین اصلی و نماد سرزمین دیلم. متاسفانه برخی از واژه های دیلمی اشتباه ذکر شده که باید اصلاح بشن. نکته دیگری که باید ذکر کنم اینه که زبانهای دیلمی و گیلکی که در گیلان عمده متکلمین را دارد بوضوح طی 100 سال گذشته دچار تغییر و همامیزی با زبان فارسی گشته و دیگر بسیاری از واژگان اصیل گیلکی و دیلمی در میان مردمان این دیار استفاده نمی شوند. شاید یکی از دلایل اصیل تر ماندن واژه های اورامی و زازاکی و کردی به نسبت زبانهای شاخه گیلکی را در فشارها و مهجوریت های سیاسی قومیتی و مذهبی که معمولا از طرف دولتهای حاکم بر این محدوده ها اعمال می شده جستجو نمود. شاید این مقایسه در 150 سال پیش انجام میگرفت کمترین تفاوتها را میشد انتظار داشت.
خاموش نوربخش :با سلام؛

ممنون از حضورتان. بنده مصادیق دیلمی را، همانطور که در نوشتار نیز درج شده، عیناً از مقاله ی جناب بوریجان ذکر نمودم.

خوشحال می شوم اگر به نظرتان اشکالی در آن ها وجود دارد بنده را مطلع نمایید.

درست است نزدیکی به تهران و مراکز فارسی زبان را می توان تا حدودی عامل از میان رفتن برخی واژگان در گیلکی و دیلمی دانست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر