تبلیغات
زبان شناس آینده - باستان زدگی و مطلبی در باب خاستگاه زبان هورامی
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اخیراً مطلبی را در تارنمای دانشنامه ی هورامان مطالعه نمودم که به هویت تاریخی زبان هورامی و جستجوی این زبان به دنبال این هویت، پرداخته بود. مطلب مزبور، ذیل عنوان «زبان هورامی به دنبال هویت دیرین» از جناب آقای کوروش امینی (لینک مقاله ی مزبور ذیلاً قید شده است)، محتوای خوب و تأمل برانگیزی داشت امّا مع الاسف، به سبک بسیاری از نوشتارهای دیگر در باب زبان ها و گویش های ایرانی، شاهد برخی اشتباهات علمی (زبان شناختی) هستیم که کلیّت نوشتار را تحت الشاع قرار داده و استنتاجات آن را از اعتبار ساقط می سازد.

مطلب حاضر نقدی است برادرانه و گذرا بر برخی وجوه زبان شناختی و انسان شناختی نوشتار فوق الذکر از آقای کوروش امینی عزیز. ابتدائاً این که جناب امینی بخش «خاستگاه و ریشه های زبان هورامی» را با این جمله آغاز می کند: «هورامی جزء زبان های هندواروپایی و یکی از شاخه های اصلی فارسی باستان است.» متأسفانه همین جمله ی کلیدی و آغازین می تواند حکم خشتی کژنهاده را بازی کند که دیوار استنتاجات را تا خودِ ثریا کج می نماید. حقیقت این است که از دیدگاه علم زبان شناسی زبان هورامی، که به ضرس قاطع به دسته ی شمال غربی ایرانی تعلق دارد، حداقل بیش از 2500 سال است که مسیر تحول و شکل گیری تاریخی خویش را از زبان های جنوب غربی ایرانی، که در رأس آن ها زبان فارسی باستان قرار دارد، جدا ساخته است و نه هورامی و نه هیچ زبان دیگری از دسته ی زبان های شمال غربی ایرانی (اعم از تالشی، کردی، تاتی، بلوچی، زازایی و غیره) به هیچ وجه من الوجوه زیرشاخه ی زبان فارسی باستان یا زبان فارسی میانه و امثالهم قرار نمی گیرند.

 

معضل باستان زدگی

ریشه ی این اشتباه، که متأسفانه در بسیاری از مقالات در باب زبان ها و گویش های محلّی ایرانی شاهد آن هستیم، در مقوله ای نهفته است که نگارنده ی مطلب ترجیحاً آن را «باستان زدگی» می نامند. پس از ورود مدرنیسم و ظهور مصادیق مدرنیته در کشورمان ایرانیان نیز مانند هر قوم دیگری با مفهوم مدرنِ «ملیّت» و «ناسیونالیسم» آشنا شدند. این مفهوم که تدریجاً در اروپای پسارونسانسی شکل گرفته بود، معمولاً جایگزین مفهوم «امّت» می شد. بدین ترتیب که دیگر مذهب و دین نبود که حرف اوّل را در تعیین هویت اقوام می زد، بلکه مفهوم نوینی به نام «ملیت» جایگزین امّت می گردد. در این جاست که شاهدیم اروپایی هایی که قرن ها ذیل عنوان «امّت مسیحی» جهاد صلیبی نموده و بر مسلمانان می تاختند، در قرون آغازین و در جریان مدرنیسم تحت عنوان ناسیونالیسم و ملّی گرایی خانمانسوزترین جنگ ها را در مصاف با یکدیگر تجربه نمودند (جنگ های متعدد در قرن نوزدهم میان دول اروپایی و جنگ های اول و دوم بین الملل همگی بر اساس مرزبندی های ملّی و قومی بود؛ برخلاف جنگ های قبلی من جمله جنگ های سی ساله یا جنگ های صلیبی که با اهداف دینی و مذهبی صورت می پذیرفت).

ورود مفهوم مدرن ملیت به ایران نیز مانند هر مصداق دیگری از تجدد، کجدار و مریض صورت گرفت و نهایتاً در بسیاری از موارد وبال گردن مردمان این دیار گردید. حقیقت این است که مردمان این دیار، مانند دیگر ملل خاورمیانه، از منظر تکنولوژی و علم از هر لحاظ از همتایان فرنگی خویش عقب افتاده بودند و در میانه ی قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم میلادی این مستشرقین اروپایی ها و امریکایی ها بودند که علمی ناشناخته-برای مردمان خاورمیانه-به نام «باستان شناسی» را معرفی نموده و پی در پی دست به کاوش های باستان شناسی در شرق الاوسط (همان خاورمیانه) زده و کشفیات بسیار ارزنده ای نیز به دست آوردند. از رمزگشایی خط هیروگلیف مصری توسط شامپولین افسانه ای گرفته تا بازخوانی خطوط میخی قلمرو در سومر، عیلام و ایران باستان؛ این مستشرقین اروپایی بودند که تاریخ این دیار را نخستین بار به شیوه ای «علمی»، و نه نقلی، و به شکلی «متقن» و «انکارناپذیر» اعاده نمودند.

اروپاییان که خود در آن سال ها در شوکِ عصر روشنگری و تجربه ی آزاداندیشی بودند، در خاورمیانه به دنبال «تاریخ خود» و «هویت خود» می گشتند. دقیقاً به همین دلیل است که شاکله ی علم باستان شناسی را می توان به جرأت در کشفیات و کاوش های صورت گرفته در خاورمیانه خواند، چرا که در آن زمان هنوز خاطره ی «امّت مسیحی» برای اروپایی ها زنده تر از مفهومِ نوین ملیت بود و از این رو آنان پیش از کنکاش در تاریخ سرزمین های خویش راهی منطقه ای شدند که در تورات و انجیل وصف آن رفته بود. برای جوانک با استعدادی همچون شامپولین صحبت کردن به زبان آرامی، زبان عیسی مسیح-فرزند خدا در دیدگاه مسیحیان-بسیار لذّت بخش تر بود از سخن گفتن به زبان باستانی قومِ گُل در فرانسه-موطن شامپولین.

فرنگیان به دنبال هویت خویش آمده بودند، می خواستند کشتی نوح را بیابند و محل تولد و وفات و رستاخیز عیسی مسیح را، می خواستند بدانند از دید علم نوین زمین شناسی چه آثاری از طوفان عظیم نوح که زمین را چهل شبانه روز در آب غوطه ور ساخته بود، موجود است و .... آنان در پی هویت تاریخی خویش بودند و می خواستند با اتکاء به روش علمی، روشی که اگر جوابی به یقین ارائه دهد حتماً «انکارناپذیر» خواهد بود، پاسخی برای پرسش ها و دغدغه های هویتی خویش بیابند و از این رهگذر بود که به تدریج با کشفیاتی که انجام دادند پرده از اسرار تاریخ مردم منطقه نیز برگشوده و ما را در برابر آیینه ای از جنس علم باستان شناسی قرار دادند.

در این میان محمد علی فروغی و عصر پهلوی اوّل بیش از هر زمان دیگر «آیینه داری» نموده و نخستین احیاگران هویت باستانی ایران به شمار می آیند. امّا مع الاسف آیینه ای که مستشرقین غربی به دست اینان داده بودند، بیش از اندازه زنگارِ تورات گرفته بود! همانطور که شرح داده شد، هدف اولیه ی فرنگیان از کاوش در مشرق زمین تأیید دعاوی و داستان هایی بود که در توراتکتاب مقدس عهد عتیق-ذکر گردیده بود. به هر حال پس از گسترش بی وقفه ی تمامی علوم، باستان شناسی نیز تکوین و تکامل یافت و جامعیت یافته و هر روز نیز زوایای تازه ای بدان افزوده می شود؛ امّا متاسفانه این به روزرسانی و به وقت بودن در زمینه ی باستان شناسی نیز مانند هر مورد دیگری با تأخیر به ایران زمین رسید و مع الاسف وقتی هم که به ما رسید تنها در میان خواصّ باستان شناسی تثبیت شد و هرگز راه به دل عوام نیافت.

تاریخ باستانی که در دوره ی رضاشاه برای ایران تدوین شد کاملاً گاه نگاری توراتی دارد. بدین ترتیب که اندک اشاره ای، بسیار مختصر، به عیلام و ماد شده و سپس اصلِ کار با تاریخ پارسیان باستان-هخامنشی-آغاز می گردد. دوره های بعدی، یعنی سلوکی و پارتی، نیز مجدداً مهجور مانده و دیگربار شاهد شاخ و برگ دادن به تاریخ پارسیان ساسانی هستیم. سپس با آغاز حمله ی اعراب به ایران نیز انگار تاریخ ایران زمین به کلّ نابود شده و دیگر نباید اهمیتی داشته باشد! همین دیدگاه باعث شد تا مفهوم مدرن ملیت و ناسیونالیسم در ایران با عطف به نژاد «پارس» شکل گیرد و از این رو تاریخ پارسیان مهم تر از مابقی تواریخ شمرده می شود. کوروش به زعیم الزعمای ایران زمین تبدیل گردید و 2500 سال پس از مرگش لقب «کبیر» گرفت. گویی که این دیار هرگز شاه و حاکمی بزرگتر، عادل تر، فرهیخته تر و داناتر از او نداشته است. کار حتّی تا جایی بیخ گرفت که بعضاً برخی او را به ضرس قاطع «پیامبر» نامیده و عناوین قرآنی از قبیل «ذوالقرنین» را، به هر طریقی که شده، به وی نسبت داده اند. جالب این جاست که نهایت سند محکمه پسند (یعنی سند علمیِ باستان شناختی) در مورد شخصی که یونانیان به او Kyros گفته و در تورات او را «کورِش» خوانده اند، تا آن جا که نگارنده ی مطلب اطلاع دارد، تنها یک مورد به جای مانده است که «کوروش» شخصاً خویش را معرفی می نماید (سندی مربوط به زبان فارسی باستان در منطقه ی مرغاب). مابقی اسنادی که نام کوروش در آن ها درج شده مربوط به پس از وفات وی شده و از دیدگاه باستان شناختی نمی توان به ضرس قاطع بدان ها استناد نمود؛ این در حالی است که در تورات و متون مذهبی و تفسیری یهودی، که به هیچ وجه من الوجوه فی نفسه دارای اعتبار باستان شناختی نمی باشند، عبارات بسیاری در باب کوروش شاهدیم و از این رهگذر نقش وی در فرهنگ مسیحی غربی-که میراث دار مستقیم کاهنان بحرالمیّت (حکمای اولیه ی عبرانیان) به شمار می روند-نیز پررنگ بوده و همین موضوع سبب اهمیت کوروش و فارسی باستان در ایران معاصر گردید.

این باستان زدگی به تدریج تبدیل به یک سنّت مرسوم شده و در بستر فکری بسیاری از ایرانیان رسوب نمود؛ به گونه ای که اکنون به راحتی می توان یک کتاب 300 یا 400 صفحه ای را در وصف حال کوروش، از کودکی تا لحظه ی مرگ، به رشته ی تحریر درآورد و از فروش آن نیز مطمئن بود چرا که هیچ کس حتّی برای لحظه ای هم به خود تردیدی راه نخواهد داد که عجبا از فردی که تنها یک جمله و اندی از وی در زمان حیاتش به جای مانده، چطور صدها صفحه شرح حال نوشته اند... به راستی از کجا؟

باری امروزه با پیش رفت علم باستان شناسی، مانند دیگر علوم، امروزه ما به مرحله ای رسیده ایم که تاریخ پیشاعیلامی فلات ایران را نیز می شناسیم؛ یعنی روزگاری که این فلات حاصلخیز حتّی نامش ایران نبود، یعنی پیش از ورود اقوام هندوایرانی و استقرار زبان آنان در این فلات. امروزه ما در پی کشف خطّی هستیم که از خط عیلام و سومر هم قدیمی تر است: خط ساکنان ناحیه ی جیرفت. از دید علم باستان شناسی هخامنشیان به لحاظ قدمت تاریخی بسیار جدیدتر از ساکنان اصلی فلات کنونی ایران هستند و ما هر روز دانش مان در این رابطه بیشتر از دیروز می گردد.

امّا مع الاسف، درست مانند خرید کتاب های چندصد صفحه ای در شرح احوال کوروش کبیر، این حسّ باستان زدگی در زبان شناسی نیز رخنه کرده و هنوز افرادی که می خواهند در باب زبان یا گویش محلّی خویش بنگارند برای توجیه و تعریف هویت خویش لاجرم و ناخودآگاه گویش و زبان محلّی خود را، بی توجه به موازین علم زبان شناسی، ذیل «شاخه ای اصیل از فارسی باستان» ذکر می کنند تا بلکه بدین ترتیب پیش از هر چیز «اهمیت» خود را اثبات کرده باشند.

حتّی در برخی موارد، به خاطر زرتشتی مآبی که همراه با باستان گرایی در ایران رایج گردیده، بسیاری از عزیزان زبان خویش را به اوستایی نیز منسوب می دارند و همزمان عنوان یکی از شاخه های فارسی باستان را نیز یدک می کشند و تنها خدا می داند که چطور می شود در آنِ واحد هم از اوستایی منتج شد هم از فارسی باستان! امید است که عزیزان در هر زمینه ای که قلم فرسایی می نمایند، خاصّه در مورد زبان ها و گویش های محلی شان که احیاناً کمتر شناخته شده است، حتماً جانب احتیاط را رعایت نموده و «از منابعی استفاده کنند که اکیداً منتج از موازین و روش علمی باشد».

 

خاستگاه زبان هورامی (گورانی)

زبان هورامی، که در متون علمی بیشتر تحت عنوان عامّ «گورانی» از آن یاد می شود، در کنار کِرمانجی (معمولاً بدان «کُردی» گفته می شود) و زازایی (یا «زازاکی») یکی از سه زبانی است که قوم کرد بدان ها سخن می گویند. این زبان در مناطقی از شمال عراق گرفته تا استان های کرمانشاه و کردستان ایران گویش می شود. زبان گورانی، چنان که در مقالات پیشین در همین وبلاگ نیز شرح آن رفته است، طی صده های متمادی زبان ادبی کردهای ایران و عراق بوده است و به جرأت می توان شمار اشعار و متونی که بدین زبان توسط غیرگورانی زبانان نوشته شده را بیشتر یا دست کم در حدّ میزانی دانست که توسط گویش وران بومی تصنیف گردیده است.

از صده های پیش، مخصوصاً از اواسط قرن نوزدهم میلادی بدین سو، رفته رفته زبان کرمانجی-که قاطبه ی کردها بدان سخن می گویند-جای گاه ادبی گورانی را در جنوب مناطق کردنشین گرفته و این زبان معمولاً دیگر توسط غیرگورانی زبانان گویش نمی شود. از میان گویش وران اصلی این زبان می توان به چهار دسته ی عمده اشاره نمود: هورامی ها (ساکن جنوب غربی استان کردستان، شمال غربی کرمانشاهان و بخش های همجوار در کردستان عراق)، کاکایی ها (پراکنده در مناطق جنوبی کردستان عراق)، شَبَک ها (مستقر در شهر موصل در شمال عراق) و ایل گوران (مستقر در مرکز استان کرمانشاه). گروه آخر، یعنی گوران ها، کسانی هستند که نام رایج این زبان از آنان گرفته شده امّا به تدریج، به سبب آمیختگی به کرمانجی زبانان (یعنی لک ها، کلهرها، و دیگر طوایف کردزبان منطقه) زبان آنان از حالت گورانی اصیل خارج شده و بعضاً می توان آن را به نوعی ملغمه ای از کرمانجی و گورانی دانست (البته نگارنده ی مطلب اطلاعات دقیقی از این بابت نداشته و این استنتاج به استناد واژه نامه ای است که مستشرقی آلمانی از زبان ایل گوران و ایل زنگنه در اواخر قرن نوزدهم میلادی تهیه نموده است).

امّا هورامی ها، شبک ها و کاکایی ها زبان اصیل خویش را حفظ کرده اند و گویش هر یک از این دسته از کردها را می توان گویشی اصلی از زبان گورانی به شمار آورد. در این میان، به زعم نگارنده ی مطلب، گویش هورامانی (دارای زیرگویش های مختلفی اعم از لهونی، تخت و غیره) اصیل ترین صورت زبان گورانی می باشد. نکته ی قابل توجه در مورد هورامی ها این است که کردهای هورامان برخلاف کردهای شبک، کاکایی و گوران، صبغه ی اهل حق نداشته و همگی مسلمان می باشند. ارتباط زبان گورانی با اعتقادات اهل حقّ و عرفان هایی که بعضاً از دیدگاه فقه اسلامی مردود و خارج از دین محسوب می شود، بسیار دیرینه بوده به طوری که اصیل ترین نوشته های گورانی را می توان در متون منسوب به آیین یارسان یافت نمود. حتّی نزدیک ترین خویشاوند گورانی، یعنی زبان کردی زازاکی، در آناتولی نیز پیشینه ی آتشبیگی (از فرق متصوفه) داشته و ردّ این آیین را می توان حتّی در گویش زازاهایی که مسلمان بوده و علوی نیستند هم یافت نمود (زازایی تنها زبان ایرانی شمال غربی است که در آن واژه ی «خدا» برای مفهوم ذات اقدس الهی وجود نداشته و در عوض از واژه ی «حقّ» یا «هُمای» استفاده می شود).  باری کردهای هورامان از این منظر با دیگر گورانی زبانان تفاوت دارند.

عمده دلیل تفاوت زبانی میان کردها، همانطور که جناب امینی هم در نوشتار خویش به خوبی بدان اشاره نمودند، در نفوذ «زبان رسمیِ اشکانی» در این دیار است. به احتمال قرین به یقین در دوره ی حکومت اشکانی گونه ای از زبان پارتی در شمال غرب ایران رایج می گردد و همزمان تبدیل به زبان دینی آیین های میترایی و عرفانی در منطقه می گردد. آوازه و نفوذ علنی این آیین ها حتّی تا روم باستان نیز کشیده شده و در زمان اعلام مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراطوری روم در قرون سوم و چهارم میلادی شاهد پیروی خواصّ روم از آیین مهرپرستی یا میترایسم هستیم. بدین ترتیب این آیین شدیداً عرفانی در جنوب کردستان نیز پیروانی یافته و تدریجاً زبان کردهای این منطقه پارتی می گردد. در این میان شاهد دو گونه ی پارتی هستیم: پارتی اولیه، پارتی تغییریافته. زبان پارتی اولیه در کوهستان های هورامان مستقر گردیده و متناسباً در دشت های کرمانشاه و بخش هایی از همدان نیز تثبیت می شود. امّا با تحول آوایی زبان رسمی پارتی (برای مثال تغییر «وـ» آغازین به «گـ»)، گونه ی رایج در هورامان ثابت می ماند و گونه ی رایج در میان گوران ها و زازاها (که در آن زمان محتملاً در اطراف همدان و کرمانشاه ساکن بوده اند) دستخوش تغییر می گردد. این جریان در دوران ساسانی نیز تداوم یافته و نهایتاً در دوره ی اسلامی ظاهراً از میان می رود امّا دیگربار در قالب آیین های عرفانی نظیر «آتشبیگی»، «بگتاشی»، «یارسان» و غیره به حیات خویش ادامه داده و اتفاقاً زبان آیینی اصلی خویش، یعنی گورانی، را نیز حفظ می نماید. گروهی از آنان، که از قضا نزدیک ترین صورت به زبان تغییریافته یا گونه ی متأخر پارتی را داشته اند، بنا به مشکلاتی رهسپار آناتولی می شوند تا از مرکز خلافت، یعنی بغداد، دور گشته و احیاناً از گزند تعقیب و اذیت و آزار به سبب عقایدشان در امان بمانند. این دسته در منطقه ی مزبور به تبلیغ آیین خویش در میان کرمانجی زبانان پرداخته و پیروان بسیاری نیز می یابند و زبان آیینی شان در آن دیار مستقر می گردد، زبانی که امروزه از آن تحت عنوان زازاکی، کرمانجکی، کردکی، دملکی و گینی یاد می شود امّا گویش وران آن به لحاظ ژنتیکی نزدیک ترین قرابت را با کردهای کرمانجی زبان دارند.

در جنوب کردستان هورامی ها به اسلام می گروند، هرچند شبک ها، کاکایی ها و گوران ها بر آیین میترایی خویش، که این بار با اسلام درآمیخته بود، باقی ماندند. به مرور زبان، به سبب تفاوت دینی و ایزوله بودن محل زیست کردهای هورامی، گویش گورانی آنان نیز به نحوی خاصّ گسترش یافته و استقلال زبان شناختی خویش را حفظ نموده است. هرچند در این میان هورامی تأثیراتی را نیز از گونه ی کرمانجی رایج در اطراف خود، یعنی کُردی سورانی، پذیرفته امّا کماکان ظرایف دستوری و واژگانی بسیاری در هورامی برجای مانده که نه تنها اصیل بوده بلکه در دیگر گونه های پارتی کردستان (دیگر گویش های گورانی و زبان زازایی) نیز حفظ نشده است.

نکته ای که در این میان حائز اهمیت می باشد این است که قوم کُرد علی رغم تجربه ی تغییر زبانی در طول تاریخ، هویت خویش را حفظ نموده و در کمال شگفتی شاهدیم که در سه زبان مستقل ایرانی، یعنی کرمانجی، گورانی و زازایی، واژه ی «کُرد» (در واریانت های مختلف آن اعم از کورد، کِرد، کِرت، کورت) رایج ترین عنوان برای توصیف قومیت گویش وران محسوب می گردد. با این وجود تنها موضوعی که یکپارچگی قومی کردها را در مواردی دچار انشقاق نموده، مقوله ی دین و مذهب می باشد چه آن که مذهب، تا پیش از آغاز مدرنیسم در منطقه، عمده ترین عامل تعیین وابستگی قومی طوایف محسوب می گشته است. از این رو شاهدیم که برخی از زازازبانان علوی مذهب، تعداد چشمگیری از لک های اهل حقّ یا شیعی هویت خویش را جدای از هویت کردی معاصر می دانند. حتی در جنوب آذربایجان غربی ایلی کردزبان به نام چواردولی وجود دارد که گویش شان به ضرس قاطع حدّ فاصلی میان گویش کردی جنوبی (خاصّه کلهری) و گویش کردی مرکزی (خاصّه اردلانی) محسوب می شود، صرفاً به دلیل شیعه بودن و تمایزشان با کردهای ساکن در اطراف خویش، که عموماً سنّی مذهب می باشند، خویشتن را کرد نمی دانند (اخیراً برخی چواردولی ها خود را به لک ها منسوب دانسته اند، در باب وجه تسمیه و تعریف «لک» در زبان کردی در نوشتارهای آتی به تفصیل صحبت خواهد شد امّا فی الحال بیان این امر کافی است که گویش کُردی چاردولی به هیچ وجه به مجموعه ی زیرگویش های لکی تعلق نداشته بلکه حدفاصلی است میان کلهری و اردلانی و احتمالاً محلّ سکونت قبلی این طایفه جایی در استان ایلام یا محلی میان استان کردستان و همدان-مثلاً شهر قروه-بوده است: برای نمونه دقّت شود به معادل «می گویم» در چواردولی و لکی: چواردولی «ایژم»، اردلانی «ایژم»، امّا لکی «موشم»).

 هورامی، به عنوان اصیل ترین گویش زبان کُردی گورانی، صدالبته در بستر مدرن مهجور مانده است و می بایست در جانی دوباره بدان بخشیدن و حفظ آن کوشید. از این رو پیش از هر چیز باید هورامی، و در کلّ گورانی، را به درستی و بر اساس موازین علمی بازشناخت و خاستگاه آن را به شیوه ای زبان شناختی و علمی کنکاش نمود. امید است نوشتار حاضر مطلعی باشد بر دقّت هر چه بیشترمان در رعایت موازین علمی در زبان شناسی زبان های ایرانی، خاصّه زبان زیبای گورانی.

 

برخی وجوه جالب توجه در هورامی (گورانی)

حفظ حالت پارتی اولیه در هورامی، در حالی که این حالت در یک مورد در گورانی، زازایی و حتّی متون اصیل پارتی نیز دستخوش تغییر شده است:

هورامی: ونی

پارتی: گوخن

گورانی: گنی (تنها در یک شعر قدیمی)

زازایی: گونی

(در هورامی واژه ی «هوون» نیز به کار می رود که وام واژه ای است از کرمانجی)

 

تغییر برخی ضمایر هورامی در اثر تأثیر پذیری از فارسی (از طریق کرمانجی مرکزی و کرمانجی جنوبی):

هورامی: من، ئه من

کرمانجی مرکزی: من، ئه من

کرمانجی جنوبی: من

فارسی: من

امّا در عوض:

هورامی قدیم: ئه ز (در شعر معروف «ئه ز ئه ورومون مکانم بی و ولاتم)

زازایی: ئه ز

کرمانجی شمالی: ئه ز

قیاس شود با فارسی باستان، از زبان کوروش، که از واژه ی «ئه دـ» در معنای «من» استفاده شده است. وجود «ـدـ» در این واژه برخلاف «ـزـ» در هورامی قدیم، زازایی و کرمانجی نشان دهنده ی تفاوت باستانی میان زبان های ایرانی شمال غربی و جنوب غربی بوده، تفاوتی که حداقل از بیش از 2500 سال پیش آغاز گردیده و به ضرس قاطع اثبات می نماید که برای مثال زبانی همچون هورامی (گورانی) به هیچ وجه از زبان فارسی باستان منتج نشده است بلکه صرفاً یک منشأ مشترک برای آن ها وجود دارد (درست مانند دیگر زبان های ایرانی، و در معنای اعم کلمه مانند دیگر زبان های هندواروپایی). 





نوع مطلب : علم و روش علمی، افسانه زدایی، زبان شناسی، زبان های ایرانی، 
برچسب ها : هویت زبان هورامی، خاستگاه هورامی، منشأ زبان هورامی، هورامی گورانی زازاکی، ریشه زبان های کُردی، Kurdish languages، Gurani and Hewrami،
لینک های مرتبط : زبان هورامی به دنبال هویت دیرین-کوروش امینی،

       نظرات
سه شنبه 19 شهریور 1392
خاموش نوربخش
جمعه 17 آذر 1396 09:16 ب.ظ
hi!,I like your writing very much! proportion we keep up a correspondence extra about your post on AOL?
I require a specialist on this house to solve my problem.
Maybe that's you! Looking forward to peer you.
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:32 ق.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
یکشنبه 24 اسفند 1393 10:28 ب.ظ
با سلام و تشكر بابت مطالب پر محتوایتان. با آرزوی موفقیت روز افزون برای جنابعالی در وبلاگ بنده لینك شدید.
خاموش نوربخشبا سلام و سپاس از حضور گرم تان. شما نیز متعاقباً لینک گردید.

همواره سربلند باشید.
چهارشنبه 20 شهریور 1392 06:56 ق.ظ
سلام صبح شما بخیر مطالبت در باب زبان شناسی قابل توجه و خواندنی هستند موفق باشید در سایت دانشنامه لینک شدید.
خاموش نوربخش :سلام؛ ممنون از حضور و حسن نظرتان. لطف دارید. بنده هم با افتخار دانشنامه را لینک نمودم.
همواره موفق باشید و پایدار.
چهارشنبه 20 شهریور 1392 02:01 ق.ظ
اه اه اه
چه وب زشتی
خاموش نوربخش :با سلام؛ ممنون از حضور و اظهار نظرتون.
چهارشنبه 20 شهریور 1392 01:59 ق.ظ
با سلام خدمت شما دوست گرامی وب خیلی جالبی داری البته هم زیبا و هم جالب به وب منم حتما سر بزنید پس منتظر حظور گرمتون هستم
خاموش نوربخش :با سلام؛ ممنون از حضور و حسن نظرتون. بروی چشم.
همواره موفق باشید و پاینده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر