تبلیغات
زبان شناس آینده - شفاء و قانون: نگاهی نمادشناختی به آثار ابن سینا
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مقدمه و توجه: نوشتار حاضر صرفاً نگاهی است نمادشناختی به عنوان دو مورد از مشهورترین کتاب های ابن سینا. در این نوشتار هیچ گونه نتیجه گیری قطعی صورت نپذیرفته و تنها به بیان دیدگاه های موافقین و مخالفین در تأیید و یا ردّ آراء این فیلسوف و طبیب شهیر دنیای اسلام بسنده شده است، چرا که هرگونه نتیجه گیری قطعی در ردّ یا تأیید آراء ابن سینا از حوصله ی این نوشتار و از دایره ی معلومات نگارنده ی آن خارج می باشد؛ و صرفاً به بیان دیدگاه صاحب نظران پرداخته شده است.  

ابن سینا از معدود زعمای علم و اندیشه در مشرق زمین است که آوازه ی وی تا بدان جا در غرب می پیچد که فرنگیان عنوانی محلّی برای وی در گنجینه ی لغات خویش دارا هستند: آویسِنا.

تا آن جا که نگارنده ی مطلب اطلاع دارد تعداد افرادی از مشرق زمین، پس از دوران اسلامی، که شهرت شان در غرب تا بدین حدّ باشد که عنوانی فرنگی (در اصل فرنگی شده ی نام بومی شان را) داشته باشند اندک است: محمّد بن عبدالله (ص)، صلاح الدّین ایوبی، ابن رشد و کسانی دیگر.

ابن سینا از مسلمانان ایرانی بود که عمر پرثمر خویش را صرف کسب علم و ادای سهم به بهترین وجه ممکنه در راستای تعالی علمی بشر نمود. به سیاق علما و دانشمندان آن زمانه وی دستی بر آتش تمامی علوم دوران خویش داشت و در این میان حذق و تبحر وافری در طبّ و فلسفه یافته بود.

آراء فلسفی ابن سینا بیشتر به آراء مشائیان نزدیک است. مشائی اصطلاحی است که در وصف دسته ای فلاسفه ی یونان به کار برده می شود که به نحوی از انحاء می توان آنان را حدّ فاصل میان دهریون (ماتریالیست های سنّتی) و اشراقیون (آنان که به مابعدالطبیعه، حداقل در ظاهر کلمه، قائل بودند) برشمرد. چنان که می توان حدس زد فلاسفه ی متعلق به این دسته هیچ چیز را بدون دلیل نمی پذیرفتند و معمولاً سعی بر آن داشتند تا دلایل «عینی» باشد و زیر بار «سفسطه بافی» نمی رفتند. انعکاس این آراء را در افکار و عقاید ابن سینا نیز می توان مشاهده نمود. با این که با خواندن رسالات و نوشته های فلسفی ابن سینا مخاطب به سرعت پی به مسلمان بودن نگارنده ی آن خواهد برد امّا مع الوصف این طبیب فیلسوف و شهیر در برخی موارد ردّی از آراء باطنی خویش بر جای نهاده که نمی توان به سادگی آن ها را در چهارچوب فقه رایج اسلامی گنجانده و توجیه نمود.

ابن سینا حدود نیم قرن پس از وفاتش توسط یکی از فقهای شهیر زمانه، یعنی غزالی، در سه مورد تکفیر گردیده و در چندین مورد دیگر نیز فاسق قلمداد می شود. دلایل تکفیر ابن سینا عبارت اند از این که وی علم لدونّی و دانش بی کران الهی را زیر سوال برده است. موضوع از این قرار است که ابن سینا در توجیه علم نامحدود خداوند و احاطه ی وی بر تمامی احوال جهان، با مشکل منطقی رو به رو شده و در نظر خویش نتوانست میان آگاهی خداوند بر کوچکترین احوال جهان و اصل تغییرناپذیری وی، سازشی ایجاد کند. از این رو اساس را بر آن می نهد که خداوند نه از همه چیز، بلکه از کلیّات آگاه است و دخالتی در جزیئات جهان ندارد. این دیدگاه را می توان به طرز شگفت انگیزی در آراء «دِئیست»های اروپایی و امریکایی در عصر روشنگری (قرون هجدهم و نوزدهم میلادی) نیز مشاهده نمود: در آن جا نیز با خدایی رو به رو هستیم که جهانی را آفریده است و دیگر کاری به احوالات آن ندارد، بلکه این ابناء بشر و مخلوقات الهی هستند که باید با استمداد از قوه ی خرد خویش به چاره اندیشی و تدبیر بپردازند و از این دیدگاه هیچ یاری رسی به جز خرد و عقل در کار نیست. طرح همین موضوع در آراء فلسفی ابن سینا کافی بود تا فقیهی همچون غزالی حکم به تکفیر وی دهد، چه آن که از نظر فقه دینی، نه تنها در اسلام بلکه در سایر ادیان ابراهیمی، دانش خداوند بی پایان است و اگر فردی به هر نحوی غیر از این را برشمرد، از دایره ی دین خارج شده و اصطلاحاً تکفیر می شود.

دومین موردی که غزالی به سبب آن ابن سینا را تکفیر نمود موضوع معاد است. ابن سینا در کتاب مشهور خویش، شفاء، اذعان می دارد که «جسمانی» بودن معاد، از نظر وی، با عقل جور در نیامده و او قادر نیست هیچ توجیه منطقی و فلسفی برای این امر بیابد، امّا از آن جا که در حدیثی منسوب به نبّی اکرم (ص) آمده مه معاد جسمانی است پس ابن سینا نیز از روی احترام به پیامبر (ص) این موضوع را می پذیرد. احتمالاً برخی از افراد بپندارند که ابن سینا نظر خویش را به وضوح و البته بسیار محترمانه بیان کرده است. امّا به هر تقدیر تأویل و تعبیر در این مورد جائز نیست و بهتر است نگاهی بیاندازیم به رأی بعدی ایشان در باب معاد: ابن سینا در رساله ای که پس از کتاب الشفا به رشته ی تحریر در می آورد، اختصاصاً به مقوله ی معاد پرداخته و این بار نظر خویش را صراحتاً و به دور از تعارفات محترمانه بیان می دارد. وی در رساله ی مزبور به وضوح معاد را «روحانی» تلقی نموده و اذعان می دارد که تأکید بر جسمانی بودن معاد در آیات قرآنی از این روست که عامّه ی مردم از درک احوال معنوی و روحانی عاجز بوده امّا آلام یا لذایذ جسمانی را به خوبی و به روشنی درک می کنند، از این رو خداوند برای درک بهتر مطلب توسط عوام الناس لاجرم معاد را به شیوه ای جسمانی توصیف نموده است. این اظهار نظر نیز چاره ی دیگری برای غزالی نمی گذارد مگر این که دیگر بار ابن سینا را تکفیر نماید، زیرا باور به جنبه ی جسمانی بودن معاد از معتقداتی است که در فقه اسلامی قید شده است و کسی که خلاف آن را باور داشته باشد هم فقه را زیر سوال برده و هم تفسیر آیات قرآنی را از منظری کاملاً متفاوت تلقی نموده است.

آخرین مورد تکفیر، به ترتیبی که در نوشتار حاضر درج شده است، شاید بغرنج ترین آن نیز باشد. باور به قدمت عالم و کائنات در تقدم و تأخر آن نسبت به وجود ذات اقدس الهی احتمالاً تعیین کننده ترین مصداق و مرز میان «الحاد» و «خداباوری» در اعصار گذشته، و حتّی امروز، به شمار می رود. بدین ترتیب برخی افراد از اعصار کهن وجود داشتند که باورشان این بود که عالم قدیم است و خدا جدید. این باور در لفافه، یا شاید هم بسیار آشکار، بدین معناست که ابتدا عالم و کائنات «پیدا» شده و سپس خداوند: یعنی، از دیدگاه این افراد، مفهومِ خدا چیزی نیست جزء ماحصل ذهن بشر و در اصل این بشر است که خدا را در ذهن خویش خلق کرده است! چنین مرامی از گذشته های دور، هر چند به صورت پراکنده، در میان قدما وجود داشته و همواره از سوی ادیان الهی مردود شمرده شده است. در بسیاری از دینی و عرفانی پس از اسلام نیز می توانیم خبر این افراد را بشنویم که از سوی زعما و عرفای دین مورد مذمّت و ردّ قرار گرفته اند. این اعتقاد را می توان مادرِ اعتقادی دانست که در عصر مدرن بدان «ماتریالیسم» گفته می شود. واژه ی «آتِئا» به معنی «بی خدا» از جمله واژگانی است که در زبان یونانی باستان نیز موجود بوده و گواهی است بر حضور این دسته افراد در میان اقسام و انواع ملل.

باری پس چنان که گفته شد این مرام بر این تفکر استوار بود که عالم قدیم است، یعنی به لحاظ زمانی بر خداوند و هر موجودیت دیگری تقدم دارد. در کمال شگفتی در آراء ابن سینا نیز بدین موضوع بر می خوریم که ایشان عالم را قدیم می داند. همین موضوع نیز کفایت می داد تا غزالی به ضرس قاطع ابن سینا را کافر اعلام کند. هر چند این تفکّر، یعنی قدیم پنداشتن عالم، با دیگر باورهای صراحتاً مذهبی و دینی ابن سینا منافات دارد، امّا برخی ممکن است این استدلال را بیاورند که احیاناً ابن سینا راه احتیاط را در پیش گرفته و مانند موارد دیگری که در طی تاریخ قرون وسطی و بعد از آن شاهد بوده ایم افکار و آراء واقعی خویش را حتی الامکان مخفی نگاه داشته امّا در بعضی موارد ظریف، مانند سه مورد فوق الذکر، اندیشه ی حقیقی خویش-که در تضاد کامل با معتقدات دینی قرار دارد-را بیان داشته است. امّا در عوض برخی هم هستند که معتقدند ابن سینا تنها دچار اشتباهاتی منطقی و فلسفی شده و هرگز نباید وی را یک کافر پنداشت.

به هر حال تعیین صحت و سقم این دعاوی از حوصله ی این نوشتار و از حیطه ی دانش ناچیز نگارنده ی آن در باب موضوعات فلسفی و فقهی خارج بوده و همانطور که در مقدمه نیز شرح گشت در این نوشتار تنها به ذکر آراء مخالفین و موافقین ابن سینا بسنده شده است و بس. در ادامه به ذکر نام دو مورد از مشهورترین کتاب های ابن سینا می پردازیم که احیاناً می توانند در بر دارنده ی سمبل و نمادشناسی خاصّی باشند.

 

قانون فی الطّبّ

این کتاب شاهکار ابن سینا در زمینه ی طبّ و پزشکی است. به جرأت می توان گفت که تا پیش از انقلاب علمی در زمینه ی پزشکی در قرن نوزدهم میلادی، کتاب قانون ابن سینا متداول ترین و مطرح ترین مرجع پزشکی در مشرق زمین و مغرب زمین بود و برای قرن های متمادی هیچ منبعی موثق تر از آن برای ارجاع اطباء اروپایی وجود نداشته است.

نکته ی بسیار مهم و تأمل برانگیزی که به لحاظ سمبل شناسی در این کتاب نهفته است، عنوان آن می باشد: «قانون». همانطور که واضح است لفظ قانون معمولاً برای  مقرارت اجتماعی و دستورالعمل انجام تکلیفی خاصّ به کار رفته می رود. مخصوصاً در زمانه ی ابن سینا و تا قرن ها پس از آن واژه ی «قانون» در تمامی ممالک اسلامی معمولاً به معنی «قانون الهی» و قوانین شرعی به کار می رفته است. حال این سوال پیش می آید که چرا ابن سینا باید کتابی که در باب پزشکی و طبیعت انسان به رشته ی تحریر در آورده است را «قانون» بنامد؟ آیا می توان حدس زد که احیاناً منظور وی این بوده که «قانون»، در هر زمینه ای که باشد، باید از «طبیعت انسانی» اقتباس شود و بر اساس آن وضع گردد؟ البته چنین حدسی می تواند کاملاً بی اساس بوده و شاید بتوان فرض نمود که ابن سینا کاملاً به صورت اتفاقی کتاب خویش در باب پزشکی و طبیعت آدمی را «قانون» نامیده است.

 

کتاب الشفاء

همانطور که پیش تر ذکر شد، ابن سینا علاوه بر طبّ در فلسفه نیز از زعمای روزگار خویش به شمار می رفت. معروف است که برخی از خویشاوندان پدری وی از شیعیان اسماعیلی بوده و این طایفه نیز به داشتن افکار فلسفی و عرفانی خاصّ اشتهار دارند. ضمناً ابن سینا به احتمال قرین به یقین از محضر استادانی که فلسفه ی یونانی را تعلیم می داده اند نیز بهره مند گردیده است. تعلیم و تعلّم فلسفه ی یونانی از شایع ترین مقولات در دوران موسوم به «عصر طلایی اسلامی» بوده و در قالب آن انبوهی از متون فلسفی یونانی به زبان عربی برگردان شده و مورد مطالعه و مدّاقه ی علما و دانشمندان مسلمان قرار می گرفت. حجم ترجمه هایی که در این عصر طلایی از تاریخ اسلام و چه بسا جهان صورت پذیرفته به حدّی است که برخی از آثار فلسفی یونان باستان امروزه تنها و تنها به مدد ترجمه ی مسلمین در دوره ی مزبور به جای مانده اند و متن اصلی آن ها به یونانی از دست رفته است. به هر حال با عطف به این سابقه می توان پی برد که وسعت اثرگذاری کتاب الشفاء به عنوان شاهکار فلسفی ابن سینا تا چه اندازه می تواند آشکار باشد.

نکته ی کلیدی که در پس عنوان این کتاب نهفته است این می باشد که کتاب مزبور، علی رغم این که در باب فلسفه نگاشته شده، امّا «شفاء» نام گرفته است! حال اگر این عنوان گذاری را با کتاب دیگر ابن سینا، که اتفاقاً در باب پرشکی است، مقایسه کنیم خواهیم دید که ابن سینا چه وجه تسمیه ی شگفتی آوری به کار برده است: کتابی که درباره ی منطق، فسلفه و عقل نوشته شده را «شفاء» نامیده و در عوض کتابی که در باب طبّ، پزشکی و شفا یافتن نوشته است را «قانون» می نامد. انگار ابن سینا شوخی اش گرفته و در لفافه ی این دو عنوان می خواهد بگوید که «شفاء» در پزشکی و جسم به کار نمی آید، بلکه این «عقل» و «ذهن» انسان هاست که نیاز به شفای عاجل دارد!

به هر حال این نتیجه گیری نیز، همان گونه که از واژه ی «انگار» بر می آید، صرفاً انگاره و حدسی بیش نیست و هرگز نمی توان با قاطعیت هیچ گونه نتیجه گیری را در مورد آراء و عقاید واقعی ابن سینا مطرح نمود. چرا که در اصل خود ابن سینا نیز در ابراز عقاید و اندیشه های اش و در عناوینی که برای آن ها برگزیده قاطعیتی زیادی به خرج نداده است.   





نوع مطلب : سمبول شناسی، 
برچسب ها : کتاب الشفاء، قانون فی الطب، آثار ابن سینا، نمادشناسی ابن سینا، تکفیر ابن سینا، ابن سینا و غزالی، Avicenna symbolism،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 21 شهریور 1392
خاموش نوربخش
جمعه 17 آذر 1396 08:38 ب.ظ
magnificent post, very informative. I'm wondering why the opposite specialists of this sector don't realize this.

You must proceed your writing. I'm confident, you
have a great readers' base already!
شنبه 14 مرداد 1396 08:39 ب.ظ
I was suggested this website by my cousin. I'm not sure
whether this post is written by him as no one
else know such detailed about my trouble. You're incredible!
Thanks!
جمعه 25 فروردین 1396 03:24 ق.ظ
I like the helpful info you provide in your articles.
I'll bookmark your weblog and check again here regularly.

I am quite certain I will learn plenty of new stuff right
here! Best of luck for the next!
جمعه 11 فروردین 1396 10:06 ق.ظ
It's amazing in support of me to have a web page, which is
good in favor of my know-how. thanks admin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر