تبلیغات
زبان شناس آینده - اتیمولوژی و نمادشناسی کیوان (زحل)
 
زبان شناس آینده
Scientia Potentia Est
درباره وبلاگ


وبلاگی علمی در باب موضوعات زبانشناختی

A scientific blog concerning linguistic subjects

مدیر وبلاگ : خاموش نوربخش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

این نوشتار نخستین مورد از مجموعه مطالبی در باب اتیمولوژی و نمادشناسی سیارات منظومه ی شمسی می باشد که به درخواست هم قلم ارجمندم «مهریز» عزیز به رشته ی تحریر در می آید. نخستین نوشتار مربوط است به ریشه ی واژه و سمبولیسم نهفته در پس عناوین و ماهیت معنوی سیاره ی «زحل» یا «کیوان».

 

کیوان (زحل)

کیوان یا زحل، به انگلیسی Saturn، به لحاظ نزدیکی به خورشید ششمین سیاره ی منظومه ی شمسیِ ما می باشد. نام فارسی این سیاره، یعنی «کیوان»، را در ایران بیشتر از ریشه ی ایرانی دانسته و ریشه ی باستانی آن را چیزی شبیه به «کَیَـپانهَ» بازسازی نموده اند. امّا این ریشه شناسی به احتمال قرین به یقین اشتباه محض می باشد، چرا که با اندکی دقّت در معادل اکّدی این واژه، چنین به نظر می رسد که «کیوان» در اصل وام واژه ای است از زبان اکّدی باستان: «کَیَمَنو». این واژه ی اکّدی تحت اللفظاً به معنی «ماندگار و پایدار» است. در باب زبان اکدی مختصراً باید گفت که این زبان یکی از السنه ی باستانی سامیان بوده و زبان های آشوری و بابلی در اصل از این زبان منشعب شده اند. از آن جا که اکدیان باستان میراث دار و میراث خوار تمدن عظیم سومر بودند، به جرأت می توان آنان را بزرگترین قوم خاورمیانه ی باستان در زمانه ی خودشان دانست که در زمینه ی فنّ آوری، عرفان، علم و هنر تنها می توان مصریان باستان را با آنان مقایسه نمود. از این رو می توان توضیح داد که چرا شاهد خیل تقریباً قابل توجهی از وام واژه های اکدی در زبان های ایرانی باستان، خاصّه فارسی باستان و اوستایی، هستیم: آریایی زبانان تازه وارد به لحاظ فنّ آوری و علمی بسیار پایین تر از اکدیان بودند و از این رو بسیاری از مفاهیم و بالطبع واژگان را از اکدیان استقراض نمودند که علی الظاهر واژه ی «کیوان» یکی از این موارد می باشد.

البته این بدان معنا نیست که پیش از ورود آریایی های چادرنشین به فلاتی که امروزه آن را ایران می نامند، واژه ای برای سیاره ی کیوان در زبان آنان وجود نداشته، بلکه این امر صرفاً مؤید این مطلب است که آریایی های تازه وارد با مفهوم نوین و متعالی تری از سیاره ی مزبور از طریق اکدیان آشنا می گردند و به واسطه ی آن واژه ی اکدی مربوطه نیز جایگزین صورت آریایی اصلی می گردد. شایان ذکر است که این واژه ی اکدی در زبان عبری نیز وارد شده و به صورت «کَیّون» در آمده است.

«ساتورن»، معادل لاتین «کیوان»، که وارد زبان انگلیسی نیز شده است؛ روزگاری در مغرب زمین باستان، مانند دیگر نقاط زمین، دورترین سیاره ی شناخته شده برای آدمیان به شمار می رفت. ریشه ی دقیق واژه ی ساتورن کماکان محلّ اختلاف صاحب نظران بوده و به درستی روشن نیست که این واژه ریشه در کجا دارد. اصطلاحاً دم دست ترین اتیمولوژی پیشنهادی برای ساتورن اشتقاق از فعل «سِرِرِه» در لاتین می باشد، با صورت گذشته ی بعید «ساتوس»، به معنی «بذرافشاندن». البته به زعم بسیاری این اتیمولوژی صرفاً عامیانه بوده و به سبب شباهت صورت گذشته ی بعید فعل مزبور، یعنی «satus»، با واژه ی Saturn و همچنین نماد اساطیری کیوان در میان رومیان باستان، یعنی «خدای فلاحت و کشاورزی»، متداول گردیده است.

در یونان باستان نام این سیاره «کرونوس» (Kronos) بوده و در سلسله مراتب خدایان یونان باستان «کرونوس» پدرِ زئوس محسوب می گردد. نکته ی ظریف و حائز اهمیتی که در این وجود دارد این است که زئوس خود خدای خدایان بوده و به عنوان شهوت ران ترین موجودیت در دنیای یونانیان باستان پدر بسیاری از خدایان محسوب می گردید. حال وقتی که می بینیم زئوس، به عنوان خدای خدایان، خود فرزند موجودی دیگر است؛ باید مطمئن بود که واضعان اساطیر یونان باستان آن موجود، یعنی «کرونوس»، را مافوق تمامی خدایان و مفاهیم ایزدی می پنداشتند. واژه ی کرونوس در یونانی به معنی «زمان» است؛ این امر اشاره ای است ظریف بر قدمت عالم و تقدم «زمان» بر هر مفهوم و هر موجود دیگری، من جمله خدایان، در میان یونانیان باستان.

«کرونوس»، یا «کیوان»، در اساطیر یونان باستان دو همسر داشت که می توان این دو زوجه را نماد دو وجه این اسطوره به شمار آورد: یکی از این همسران نماد «ثروت، نعمت و آبادی» بود و دیگری نماد «تخریب و ویرانی و فقدان». درست مانند خاصیت زمان: با گذر زمان آدمی چیزی را به دست می آورد-هستی و تولد، زیبایی، جوانی، عشق، ثروت، مکنت، خوشبختی، رفاه، آرامش و ...-و با گذر زمان تمامی آن ها را از دست می دهد-نیستی و مرگ، پیری، تنهایی، ناآرامی و غیره. هر اسطوره ای را فرد یا افرادی آفریده اند. گویی خالقان اسطوره ی «کرونوس»، یا کیوان، به عنوان «خالق خدایان» در یونان باستان، می خواستند در لفافه به یونانیان بفهمانند که هر چقدر هم که آنان در پای خدایان شان، و در رأس آن ها زئوس، قربانی نمایند فرقی به حال شان نخواهد کرد چرا که هیچ یک از این خدایان را توان مقابله با «زمان» و آبادی و ویرانی ناشی از آن نبوده و نیست-فراموش نکنید که خدای خدایان یونان خود زاده ی «زمان» است!

احتمالاً چنین ظرافت نمادشناختی را بتوان مبنای تفکر فلاسفه ی بعدی یونانی-پس از دوران خلق اساطیر-دانست که در قالب مکتب «هدونیسم» یا «لذّت پرستی» ظهور نموده است. مشهورترین فیلسوف در مکتب را احتمالاً بتوان «ابیقور» یا «اپیکور» دانست که فلسفه ی خویش را تماماً وقف تبیین لذّت پرستی گردانده و بر این باور بود که در عالمی که همه چیز و همه کس به دست «زمان» تغییر خواهد یافت و زمانه برای هیچ کس وفایی به خرج نمی دهد، بهتر آن است که آدمی فرصت و لحظات خویش را غنیمت شمرده و به دنبال لذّات باشد و اوقات خویش را برای هیچ چیز تلخ نکند-چرا که به زعم اپیکور هر چیزی زمانی دارد و بالاخره روزی به پایان خواهد رسید. وی از این منظر پیروان فلسفه ی خویش را به صلح و مسالمت در همزیستی دعوت کرده و به مقاربت و استغراق در لذّات جنسی و جسمی (من جمله خوردن، آشامیدن، نواختن یا گوش دادن به موسیقی و غیره) تشویق می نمود. ردّی از تفکر لذّت پرستی فلاسفه ای از این دست را می توان در برخی آثار فلسفی و عرفانی مشرق زمین نیز یافت نمود که محتملاً متأثر از آشنایی آنان با فلسفه ی یونانی به واسطه ی نهضت ترجمه در دوران خلافت عباسّی است. اشعار ذیل از حافظ می تواند حاوی بار معنایی مذکور باشد:

پنج روزی که در این مرحله فرصت داری / خوش بیاسای زمانی، که زمان این همه نیست

و یا؛

تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست / در سر هوس ساقی، در دست شراب اولی

(در بیت آخر حافظ صراحتاً از خصلت زمان، یا همان فلک گردون، در ویرانی و از نوسازی و بازویرانیِ عالم گله کرده آن را نوعی بی سروسامانی خوانده و بدین ترتیب لذّت پرستی خویش را توجیه نموده و تصریح می کند که مادامی که «زمان»، تغییر و آبادی و ویرانی عالم را در دستور کار خود دارد، من هم در دست خویش شراب-نماد خوشی و لذّت ناشی از هر موضوعی-می گیرم و در سر هوس نزدیکی با ساقی-عامل یا منبع خوشی و لذّت -را می پرورانم؛ البته باید توجه داشت که چنین رویکردی از جانب ادیان الهی مذموم شمرده شده و مردود است)

همانطور که از فلسفه ی «زمان محور» فوق الذکر مشخص است، «کرونوس»، یا کیوان، از دیرباز تأثیر شگرفی بر اندیشه ی آدمی بر جای نهاده و وی را شدیداً متأثر از خویش ساخته است.

 

نمادشناسی کیوان (زحل)

کیوان، به عنوان آفریننده ی خدایان در یونان باستان، از دیرباز در تمامی فرهنگ های اولیه ی بشری در زمره ی «ترسناک ترین» موجودیت ها به شمار می رفته است. به باور بسیاری از فرهنگ های باستانی، همانطور که پیش تر شرح داده شد، کیوان حاکم و فرمان روای مفاهیمی از قبیل «ثروت، مکنت، آبادی، ویرانی، فقر، مرگ» و غیره بوده و در این رهگذر حکام جوامع بشری، از دید باستانیان، و قوانین حاکم بر جامعه و هنجارهای اجتماعی تحت تأثیر این سیاره ی اسرارآمیز می باشند.

در میان سمبل های عینی کیوان می توان صراحتاً به سه سمبل پیش رو اشاره نمود: داس، مکعب سیاه و حلقه ی معروف زحل (کیوان). داس یقیناً دربردارنده ی معنای «مرگ» است و در عین حال می توان آن را نماد استحصال و برداشت ماحصل کار، یعنی دریافت ثروت، نیز قلمداد نمود. البته در فحوای مرگ، نماد داس تنها مربوط به کیوان نشده و مسلماً دیگر جرم سماوی معروف، که اتفاقاً هر ماه چندین روز از روی زمین به صورت «داس» دیده می شود، هم نمادی است از داس و مرگ: کره ی ماه. به بیت معروف زیر از حافظ دقت کنید که در آن به این نماد قدیمی در ارتباط با ماه، داس و مرگ اشاره دارد:

مزرع سبز فلک دیدم و داسِ مهِ نو / یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

این مفهوم، یعنی تشبیه هلال ماه به داس و تشبیه داس به عامل مرگ-که وقتی که «زمانِ» درو شدنِ انسانی فرارسیده باشد او را با خود می برد-شاید مفهومی عام الفهم باشد امّا ماه، به عنوان نماد مرگ، انتساب نمادشناختی دیگری نیز دارد که تنها عرفاء صاحب نظر، در گذشته، از آن مطلع بوده اند: ماه محلّی است که ارواح مردگان پس از مرگ بدان جا نقل مکان می کنند. ابیات زیر از مولانا صراحتاً به این نمادشناسی باستانی در باب رجعت ارواح مردگان به ماه اشاره می کند:

گر موی من چون شیر شد، از شوق مردن پیر شد / من آردم، گندم نیَم، چون آمدم در آسیا

نی نی فُتد در آسیا، نی نور مه در روزنی / «زان جا به سوی مه رود»، نی در دکان نانبا

دیگر نماد منسوب به کیوان «مکعب سیاه» است. مکعب و مربع در تمامی طریقت های خفیّه از دیرباز نمادی بوده است از «مادّه»، بر خلاف دایره یا کره که می توان آن را نماد «روح» دانست. زمانی که یک مربع، یعنی نماد چهار عنصر مادّی اصلی، در روی یک مربع دیگر، نماد چهار جهت اصلی، قرار گیرد ستاره ای هشت پر ایجاد می شود که نماد حرکت چهار عنصر در چهار جهت اصلی می باشد: پیدایش کَون و مکان-پیدایش هستی از دل نیستی. البته این موضوع از باورهای کیمیاگری و متداول در علوم خفیّه بوده و نباید آن را مباحث علمی اشتباه گرفت.

حلقه ی های زحل (کیوان) هفت عدد بوده که در اصل ذرات صلب و جامدی هستند که در هفت مدار به دور کیوان در گردش اند. از قدیم الایام، در میان عرفای اروپایی، مکعبی سه بعدی را متصور بوده اند که منسوب به کیوان است. مکعب مزبور را می توان به لحاظ عددی در بر دارنده ی عدد «26» دانست. این عدد در حروف ابجد زبان عبری نماد عددی اسم اعظم خداوند به عبری است: «یهوه» = 26 (البته توجه داشته باشید که از دیدگاه اسلامی «یهوه» را نمی توان نامی برای خداوند دانست، این اسم تنها در میان مسیحیان و یهودیان پذیرفته شده است). به هر ترتیب اگر رجعتی داشته باشیم به مفهوم «ترس» و «حکم فرمایی» در قالب نمادشناسی «کیوان» می توان پی برد که چرا یهودیان به این اندازه از کار کردن در روز شنبه هراس دارند و کار نکردن در این روز را به حکم یهوه ممنوع می پندارند: روز شنبه در اسطوره شناسی روزها اختصاص دارد به «کیوان»، دقت شود به نام انگلیسی شنبه: Saturday یا تحت اللفظاً «کیوان روز».

به زعم هسیود، مورخ شهیر یونانی (در قرن هشتم پیش از میلاد)، بشر در طول حیات خویش، تا آن زمان، دارای ادوار مختلفی بوده است. هسیود یکی از این ادوار را «عصر طلایی» می نامد که در این عصر بشر شاهد مساوات اجتماعی و هماهنگی ذهن و جسم خویش بود. حکم ران این عصر کسی نبوده جز «کرونوس» یا «کیوان». صد البته که این تقسیم بندی ها بیش از آن که واقعیت تاریخی داشته باشد، به نوعی ابراز آرزوی باطنی عرفا و اسطوره سازان باستانی بوده که در این قالب سعی در ترغیب مخاطب خویش در مسیری خاصّ داشته اند.

نکته ی مهمی که در مورد «کیوان» یا «کرونوس» یا «ساتورن» وجود دارد این است که این سیاره، در مقام نمادی از یکی از ایزدان باستان، معادل خدای بدنام و زبانزد سامیان، یعنی «بعل» می باشد. بعل نیز همچون کیوان خدای آبادی و نابودی است و قربانیان خویش، خاصّه کودکان را می بلعد. احتمالاً خدای اعظمی که در درّه ی «بن هینّوم» یا همان «جهنمی» که در اطراف کوه صهیون وجود داشته و کنعانیان باستان کودکان خویش را زنده زنده در آتش قربانی وی می نمودند، همین «بَعَل» باشد. از این رهگذر می توان بعل را، از دیدگاه ادیان ابراهیمی، «فرمان روای جهنم» یا همان «شیطان» دانست. همین مطابقت اساطیری کیوان، ساتورن یا کرونوس با «بعل» عامل اصلی «شیطانی» پنداشتن این سیاره در دیدگاه برخی مفسران دینی، مخصوصاً مسیحیان، دانست. نکته ی جالب دیگر در این میان، که می تواند کاملاً اتفاقی باشد، ایجاد شکلی شبیه به «ستاره ی شش پر» در یکی از قطب های سیاره ی زحل (کیوان) است که عکس ها و تصاویر آن مرتباً توسط تلسکوپ های ناسا ارسال می شود.

از دیدگاه علمی تر، صرف نظر از تعاریف باستانی که در فوق ذکر شد، کیوان (زحل) نمادی است از علامت به اضافه و داس: یعنی آگاهی انسان، موجودی دارای بعد معنوی و روحانی، از موانع و محدودیت های دنیای مادّی. کیوان در عین حال نمادی است از فقدان، از دست دادن و غم و اندوه. امّا نکته ی مهم در این امر نهفته است که کیوان تنها برای افرادی غم و اندوه و فقدان به همراه می آورد  که اسیر اوهام و خیالات غیرواقعی باشند. افرادی که صرف نظر از حقیقت عالم خود را در دام توهمات ذهنی خویش گرفتار نموده اند و احیاناً خود نیز نمی دانند که به دنبال چه هستند و چه می خواهند. این افراد حتماً طمع اندوه و فقدانی که به جهت زحل بر آنان وارد خواهد شد را خواهند چشید. کیوان نماد جبر عالم طبیعی است: جبری  که نهایتاً فرد را مجبور می کند که به جای خیال پردازی به حرکت افتاده و در پی راه چاره ای واقعی برای مشکلات عدیده ای که در حیات وجود دارد باشد.

کودک در اجتماعات بشری، مانند دیگر گونه های حیات، مورد حمایت والدین خویش قرار می گیرد و از خطرات جسمی و روانی دنیای واقعی در امان می ماند. امّا حقیقت این است که کودک باید روزی از زیر سایه ی این چتر حمایتی برون آمده و روی پای خود بایستد تا بتواند نقش خویش در حیات را ایفاء نموده و قدمی رو به جلو نهاده باشد. بسیاری از روانشناسان و نمادشناسان بر این باورند که «خویشتن» حقیقی انسان ها، یا همان فصل مشترک میان ناخودآگاه و خودآگاه بشری، کودکی است که توسط «شخصیت»، یعنی خودآگاه انسان، حمایت می شود. فرد به صورت آگاهانه «روان» خویش را از آسیب دیدن در برابر معضلات و مشکلات دنیای واقعی محافظت می کند: وقتی انسانی در غار، مثلاً در 40 هزار سال پیش، گرسنه بوده و به دنبال شکار گاومیش وحشی بوده و از شکار آن عاجز می ماند؛ شکم گرسنه ی خویش و روان آزرده و ترسیده ی خود (از ترسِ اینکه مبادا گرسنه مانده و بمیرد) را با کشیدن شکل گاومیش وحشی در حال شکار بروی دیوار غار تسلی می داده است، امّا باید به یاد داشت که این تسلّی صرفاً مانند پول تو جیبی می ماند که پدر به فرزند می دهد تا مدّتی او را دلخوش کند و بهترین راه چاره این است که آدمی توان خویش در شکار را بهبود بخشد تا بر جبر زمان و مکان فائق آید: درست مانند انسانی که 40 هزار سال و اندی بعد اسلحه ای گرم اختراع کرده و هر چقدر که دلش می خواست شکار می کرد و از طرفی دیگر گاومیش های وحشی را چندهزار سال است که رام کرده و به هر میزان که بخواهد از آن ها شیر دوشیده و هر زمان که بخواهد آن ها را برای سیر کردن شکم خویش سر می برد. در زندگی امروز نیز دختر یا پسری را در نظر بگیرید که از طرف عشق خویش مورد بی توجهی و طرد قرار گرفته و اینک خودآگاهانه خود را گول می زند: حتماً پشیمون می شه برمی گرده پیشم... همَش تقصیر فلان کس بود، مگه نه اون منو دوست داشت می دونم... من ناراحتی می کشم، بار غمِ جداییمونو تحمل می کنم، با هیچ کی دوس نمی شم-مطمئنم اگه این وفاداریه منو ببینه بر می گرده... این ها و امثال این ها جملاتی است که «شخصیت» آدمی خودآگاهانه برای تسلّی و آرامش دادن به «روان» خویش مطرح می سازد و پر واضح است که عباراتی از این دست-که ناشی از نادیده گرفتن واقعیت می باشد-می تواند در دراز مدّت آسیب روانی بسیاری به فرد بزند: آن گاه که معشوق بازنگشت، عاشق می ماند و اندوهی که «کیوان»، یا «کرونوس»-همان گذرِ زمان-بر او وارد می سازد؛ یعنی «مواجه شدن با واقعیت». پس بهتر است که آدمی در تمامی شئون رفتاری و زندگی خویش واقعیت و محدودیت های دنیای واقعی را در نظر بگیرد تا در دام اوهام و خیالاتی که تنها به ضرر وی تمام خواهد شد، گرفتار نیاید.

مسلماً پذیرفتن حقیقت، شکستن حصار خیالی حفاظتی از دور روان آدمی و رشد و تعالی شعور امری ساده نبوده و هزینه ای که انسان برای رهایی از چنگال اوهام و خیالات و قرارگیری در مسیر رشد و بلوغ می پردازد، دردناک خواهد بود. امّا به هر حال پس از پشت سر گذراندن این مرحله فرد به مرحله ی جدیدی از بلوغ روانی رسیده و به نوعی «باززایی» می شود. این باززایی یا «تولّد دوباره» نیز یکی دیگر از نمادهای عرفانی منسوب به کیوان است. از این منظر کیوان یا زحل نمادی بوده است برای حیات مجدد و تکرار انسان در چرخه ی مرگ و زندگی و مشخصاً بازگشت ارواح به دنیای مادّی و تولد مجدد آن ها در قالب جسمی جدید را در باورهای باستانی به کیوان مسنوب دانسته اند. بسیار جای شگفتی دارد که ردّی از این تفکر تولد مجدد و ارتباط آن با کیوان را می توان صراحتاً در یکی از اشعار مولوی نیز مشاهده نمود:

آن روز که جانم ره کیوان گیرد / اجزای تنم خاک پریشان گیرد

بر خاک بانگشت، تو بنویس که خیز / تا بر جهم از خاک و تنم جان گیرد

در این شعر مولوی مشخصاً به ایده ی استقرار روح آدمی در کیوان (آماده شدن برای بازگشت) اشاره نمود و جسم خویش را نیز غرق در خاکی پریشان می بیند. البته باید حتماً توجه داشت که در بیت دوم مولوی محتملاً اشاره ای مجازی، و نه واقعی، به موضوع تناسخ داشته است: مولوی بدین ترتیب می گوید که اگر در خاکی بنویسید که بر خیز-یعنی از ته دل بخواهید که من برخیزم-همان لحظه که انگشت تان را از خاک بر می دارید من در قالب شما زنده خواهم شد چرا که میل به زنده شدن من یعنی این که شما افکار مرا پسندیده اید و زین پس همچون من خواهید اندیشید و این، مجازاً، یعنی زنده شدن دوباره ی مولوی.

آخرین نماد منسوب به کیوان (زحل) تاجی است که از دیرباز از جنس طلا، فلزات گران بها، برگ و غیره بر سر حکم رانان، شاهان و بزرگان گذارده می شد. به زعم برخی نمادشناسان «تاج» سمبلی می باشد از «حلقه هایی که به دور زحل» در حرکت است. البته هیچ مدرک مستند قابل توجهی در این زمینه در دست نبوده و این تفکر را می توان فرضی صرف دانست.





نوع مطلب : سمبول شناسی، اتیمولوژی (ریشه شناسی)، 
برچسب ها : نام سیارات منظومه شمسی، اتمیولوژی کیوان، معنی نام زحل، ریشه کیوان، نمادشناسی، اسطوره شناسی، Saturn symbolism،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 شهریور 1392
خاموش نوربخش
سه شنبه 8 خرداد 1397 11:20 ب.ظ
نام کیوان به صورت کَیَ-وَن در سنسکریت معنی سرور درخشان دور دست را می دهد که مترادف با نام عربی زحل و نام اوستایی و سنسکریتی ویونگهونت (ویوسوت) است.
جمعه 17 آذر 1396 08:29 ب.ظ
Hi there friends, its great article on the topic of teachingand completely explained,
keep it up all the time.
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:27 ق.ظ
It's really a nice and useful piece of info. I am glad that you simply shared this helpful info with us.
Please keep us informed like this. Thanks for sharing.
جمعه 13 مرداد 1396 04:24 ب.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest
but your sites really nice, keep it up! I'll go ahead and bookmark your website to come
back later. Cheers
سه شنبه 6 تیر 1396 07:11 ق.ظ
It's an amazing article designed for all the internet viewers; they will obtain benefit from it I am sure.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:12 ب.ظ
Yes! Finally something about BHW.
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:17 ق.ظ
My family members all the time say that I am killing my
time here at net, except I know I am getting experience
daily by reading such pleasant articles or reviews.
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:05 ق.ظ
What's up, I log on to your new stuff on a regular basis.
Your humoristic style is awesome, keep up the good work!
جمعه 18 فروردین 1396 11:37 ق.ظ
Good post. I learn something new and challenging
on websites I stumbleupon on a daily basis. It's always interesting to read
through content from other writers and use a little something
from other websites.
سه شنبه 15 فروردین 1396 07:45 ب.ظ
After checking out a number of the blog posts on your website, I seriously appreciate your
way of blogging. I book-marked it to my bookmark site list and will be checking
back soon. Please visit my website too and let me know how you feel.
سه شنبه 26 شهریور 1392 04:05 ب.ظ
درود پژوهشگر گرامی،
با طنزی ورزشی به روزم.
حضورتان مایه افتخار است...
خاموش نوربخش :سلام دوست عزیز؛
ممنون از اطلاعتان، بروی چشم.
یکشنبه 24 شهریور 1392 07:19 ب.ظ
سلام نوربخش جان وب قشنگی داری به منم سر بزن.
خاموش نوربخش سلام دوست عزیز؛ ممنون از حضور و حسن نظرتون.
بروی چشم.
از قرار معلوم نشانی وبلاگتون ناقص وارد شده بنده نشانی صحیح رو ذیلاً قید می کنم تا دوستانی که این نظر رو مطالعه می کنن بتونن به وبلاگ شما هم سر بزنن:

http://elena1375.blogfa.com
شنبه 23 شهریور 1392 06:14 ب.ظ
سلام
خیلی دوست دارم یاد بگیرم
اما نمی دونم از کجا شروع کنم
ممنون از راهنمائیهات
خاموش نوربخش :سلام؛
خواهش می کنم دوست عزیز.
همواره موفق باشی و سرفراز.
جمعه 22 شهریور 1392 06:28 ب.ظ
با درود فراوان...
و با تشکر بسیار بابت لطف بی اندازه ای که دارید.
ممنون بابت این مقاله که بسیار ارزشمند است و اطلاعات بسیار جامعی را در اختیار خواننده قرار می دهد.و سپاس بابت اینکه اطلاع دادید.
بیت هایی که یافتید و ذکر کردید با نکته سنجی بسیار، تکمیل کننده نوشته ها بود.
باز هم ممنونم...
خاموش نوربخش :با سلام فراوان؛ خواهش می کنم دوست عزیز، مایه ی خرسندی بنده است.
سپاس از حسن نظرتان و حسن توجه تان.
همواره سرفراز باشید و برقرار.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر